ای دخترم (3)

چطور می‌شود وقتی که پیر گشته و پُشت‌ِتان خمیده گشت؟ وقتی صورتِ‌تان چروکیده شد؟! در آن روز چه کسی به شما اهمیت می‌دهد؟ چه کسی از شما سوال می‌گیرد؟

آیا می‌دانی چه کسی به پیرزن توجه می‌کند و به او احترام گذاشته و احسان می‌کند؟ فرزندانش و دخترانش و نوه‌ها و نتیجه‌هایش. اینجاست که این پیرزن همانند ملکه‌ای در بین رعیتش می‌باشد و گویی بسوی تخت فرمانرواییَش گام برمی‌دارد در حالی که دیگری ... شما بهتر می‌دانید که چه برسرش خواهد آمد! [1].

آیا این لذت گذرا ارزش اینهمه دردها و محنت‌ها را دارد؟ آیا به خاطر این شروع، آن پایان را به جان می‌خری؟

و همانند این سخنان که نیاز ندارید دیگران به شما یاد بدهند، از بکارگیری هیچ روش و وسیله‌ای برای راهنمایی و هدایت خواهران بیچاره و راه‌گمکرده‌ی خود فرگذاری نکنید. اگر موفق به قانع کردن آن بیچاره‌ها نشدید، برای پیشگیری دختران و زنان پاک و سالم از این مرض و بیماری تلاش کنید، برای برحذر داشتن دختران نوجوان و جوان، از اینکه راهی را بروند که آن مسکینان فریب‌‌خورده رفتند.

***

امروز من از شما نمی‌خواهم که با یک گام ره صد صاله طی کنید و همانند زنان مسلمان واقعی (در صدر اسلام) باشید، هرگز، من می‌دانم که به طور طبیعی چنین پرشی محال است[2] اما امید دارم که گام به گام بسوی خیر و نیکی باز گردید، همانگونه که قدم به قدم به طرف شر و بدی روی آوردید.

شما ریسمان ریسمان لباس‌های خود را کوتاه کردید و حجاب را نازک نمودید و زمان طولانی را صبر کردید و این انتقال و دگرگونی را انجام دادید، طوری که مرد شربف احساس نکرده و متوجه نمی‌شود. مجلات مستهجن نیز به تشویق آن پرداختند و اهل فسق نیز به آن شاد گشتند تا اینکه به این حالی رسیدیم که اسلام از آن بیزار است و مسیحیت به آن راضی نمی‌شود و مجوسی که اخبارشان را در تاریخ می‌خوانیم آن را انجام نداده‌اند. به حالی رسیدیم که حیوانات هم از آن رویگردانند.

دو خروس اگر در یک مکان قرار بگیرند، از سر غیرت و دفاع از ناموس با یکدیگر به جنگ و مقابله می‌پردازند و هر کدام اجازه نمی‌دهد تا غریبه‌ای وارد حریم خصوصیش گردد، این در حالیست که سواحل نشینان مسلمان اسکندریه و بیروت از اینکه غریبه‌ها به همسران و نوامیس مسلمانشان چشم داشته باشد هیچ ابایی نداشته و به رگِ غیرت آنها برنمی‌خورد. نه فقط نگاه کردن به صورت زنانشان ... و نه فقط زل زدن به دست‌هایشان!! بلکه به هر آنچه را در وجود دارند!! همه چیز غیر از آنجایی که نگاه کردن به آن چندش آور و پوشیدنش زیباتر است. بغیر از دو شرمگاه و برآمدیگی‌های پستان[3]...

احسان ونيكی

كمك به دیگران
واژه «خدمت»، مفهوم گسترده ای دارد و همه امور اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را در برمی گیرد و به گذشت، فداكاری، ایثار و تحمّل رنج و سختی در همه این امور، خدمت و خدمتگزاری، صدق می كند.
كاری كه شكل آن مفید و برخوردار از روح معنویت بوده و وسیله تقرّب به خدا باشد، در فرهنگ اسلامی خدمت نامیده می شود.
بنابراین خدمتی كه مقدمه قرب الهی و در راستای رضای خدا نباشد، عبادت نیست و از اجر الهی سهمی ندارد.
خدمت عبادی علاوه بر انگیزه الهی و تقرّب به خدا، دارای شرایط زیر است:
ـ در راه خدا باشد.
ـ مخلصانه انجام گیرد.
ـ خیرخواهانه بوده و فاعلش، نیّت و هدف خیر داشته باشد.
ـ داد و ستد و به منظور به دست آوردن مال و منال و شهرت و مقام نباشد.
ـ همكاری بر اثم و گناه نباشد.
ـ از منّت و آزار مبرّا باشد.

ـ خدمت شوندگان، افراد شایسته خدمت باشند، گرچه متوجه خدمتِ خدمتگزار نباشند و ...

حتما ادمه مطلب را بخوانيد.

ادامه نوشته

ای دخترم(2)


دختر به هر درجه‌ای از جایگاه و مقام و ثروت و شهرت که برسد، باز سعادت و آرزوهای بزرگش را پیدا نمی‌کند مگر در ازدواج، در اینکه همسر نیکی باشد، مادر محترمی باشد، کدبانویی خانه‌دار… فرقی نمی‌کند شهبانو باشد یا شاهزاده یا بازیگر هالیوود یا هر دختر مشهور و فوق ستاره‌ای که بسیاری از زنان و دختران دیگر گول (اسم و رسم وظاهر) آنها را می‌خورند.

من دو دختر از بزرگان ادبیات در مصر و شام می‌شناسم که با وجودیکه در ادبیات مثال و مانند نداشتند و اموال مادی و شکوه و جلال ادبی بسیاری را کسب کردند اما با این وجود نتوانستند همسر و شوهری بیابند و در نهایت عقل خود را از دست داده و مجنون و دیوانه گشتند. خواهش می‌کنم مرا در حرج و سختی نینداز تا نام ایشان را ذکر کنم، همه اینها را می‌شناسند.

ازدواج اولین و مهم‌ترین آرزوی هر دختر می‌باشد، هرچند که نماینده مجلس و یا وزیر گردد. کسی حاضر نیست با دختری که اهل فسق و فجور بوده و بی‌پروا و بی‌حیاست، ازدواج کند، حتی آن پسری که دختران پاک و شریف را اغوا می‌کند (نیز حاضر نیست که با دختران فریب خورده و بی‌آبرو ازدواج کند). اگر چه که دختر اغوا گشته و آبرویش ریخته شده، اما پسر او را رها می‌کند و می‌رود. -اگر هم پسر بخواهد ازدواج کند- با دخترانی پاک و شریف غیر از او ازدواج می‌کند، چرا او که راضی نمی‌شود کدبانوی خانه‌اش و مادر فرزندان و دخترانش، زن بی‌آبرویی باشد.

مرد هرچند که فاسق و هرزه و لاابالی باشد، اگر در بازار شهوت‌ها و لذت‌ها، دختری را پیدا نکند که راضی گردد شرف و کرامتش را به پای او بریزد و بازیچه دست او گردد، اگر دختر بی‌ارزش و فریب‌خورده‌ای پیدا نکند که با او بر اساس دینِ ابلیس و قانونِ جنگل با او پیوند برقرار کند، در این صورت به دنبال همسری می‌‌گردد تا براساس سنت اسلام با او ارتباط و ازدواج شرعی برقرار نماید.

کساد و بی‌رونقی بازار ازدواج به شما بستگی دارد ای دختران. اگر شماها فاسق و هرزه نباشید، بازار ازدواج کساد و بی‌رونق نگردیده و تجارت فسق و فجور رایج نمی‌گردد... پس چرا تلاش نمی‌کنید؟ چرا زنان شریف و پاکدامن برای مبارزه با این بلا و مصیبت تلاش نمی‌کنند؟ شما برای اینکار بسیار اولاتر و تواناتر از ما هستید. برای اینکه شما زبان و کلام همدیگر را بهتر می‌فهمید، برای اینکه شما بهتر می‌توانید به آنها بفهمانید، برای اینکه قربانی این فساد کسی نیست جز شما. شما دختران شریف و پاکدامن. شما دختران اهل دینی که سعی در حفظ خود و آبروی خود را دارید.

خانه‌ای از خانه‌های سرزمین شام را نمی‌بینی مگر اینکه دخترانی در سن ازدواج وجود درند که همسری را نمی‌یابند. چرا که جوانان جایگزینی برای خود پیدا کرده‌اند که آنها را از همسر بی‌نیاز می‌کند، و چه بسا که این معضل در جاهای دیگر غیر از سرزمین شام نیز وجود داشته باشد.

از بین خودتان، از اهل ادب و فرهنگ و معلمان مدارس و دانش‌آموزان و دانشجویان، تشکل‌ها و کانون‌هایی تشکیل دهید تا خواهران راه‌گُمکرده‌یِ خود را به مسیر راست برگردانید، آنها را از الله ذوالجلال بترسانید. اگز از الله نترسیدند پس آنها را از مرض بترسانید (که مبادا به آن دچار آیند). اگر باز هم برحذر نگشتند، پس واقعیت‌ها را برای آنها بیان کنید، به آنها بگویید که هم‌اکنون شما جوان و زیبا هستید و این تنها دلیلیست که پسران جوان به شما روی می‌آورند و اطراف شما را می‌گیرند، اما آیا جوانی و زیبایی شما خواهد ماند؟ کَی در دنیا چیزی مانده که کودکیِ کودک و زیباییِ زیبارو باقی بماند؟

اي دخترم (1)


اي دخترم من مردی هستم که پا به پنجاه سالگی گذاشته است و خواب‌های شیرین و توهمات را کنار گذاشته است.

از کشورهای زیادی بازدید نموده و با مردم آنجا ملاقات کرده‌ام و از از اوضاح و احوال جهان آگاهی دارم.

پس بيا سخنان راست و بی‌پرده‌ای را از من بشنو، از این سنّ و از این تجارب من. سخنانی که هیچ جای دیگر نخواهی شنید.

بسیار مطلب‌ها نوشتیم و فریادها برآوردیم و مردم را براى اصلاح اخلاق و از بين بردن فساد و کنترل شهوات فرا خوانیدیم تا جاییکه قلم‌ها از ما خسته شدند و زبان‌ها ملول و درمانده گشتند اما هیچ کاری را از پیش نبردیم و از شر هیچ منکری خلاص نگشتیم. بلکه منکرات رو به ازدیاد نهادند و فساد انتشار پیدا کرد و زرق و برق‌ها و برهنگی ها، حرص و آزش را بیشتر کرده و دایره‌ی وسعتش را افزایش داد و از شهری به شهر دیگر ادامه پیدا کرد تا جاییکه هیچ شهر و کشور اسلامی -چنانچه من فکر می‌کنم- از آن در امان نماند. حتی (زنان) سرزمین شام که قبلا پوشش بسیار کامل و ستری داشتند و در حفظ نوامیس و آبروها و عورت‌ها بسیار تشدد و اهتمام به خرج می‌دادند، زنانشان بی‌پرده و بی‌پروا، با دستان و سینه‌هایی لخت و برهنه خارج گشتند.

ما موفق نشدیم و گمان نمی‌کنم موفق شویم. می‌دانی چرا؟

برای اینکه ما تا این لحظه، درب اصلاح را پیدا نکرده‌ و راهش را بلد نبودیم. همانا دربِ اصلاح در جلو توست دخترم، و کلید آن نیز بدست توست. اگر به وجود این (درب و کلید) ایمان پیدا کردی و برای داخل شدن به آن تلاش کردی، اوضاع اصلاح و روبه‌راه می‌گردد.

درست است که در مسیر گناه، این مرد است که گام اول را برمی‌دارد و هرگز یک دختر پا پیش نمی‌گذارد، اما تا رضایت تو نباشد، مرد قدمی جلو نمی‌نهد و اگر نرمی تو نباشد، این عمل تشدید نمی‌گردد.

تو دربِ (فساد) را به روی او باز کردی و او داخل شد. به دزد گفتی: بفرما ... پس هنگامی که دزد، سرمایه‌ات را به یغما برد، فریاد برآوردی: ای مردم به دادم برسید، سرمایه‌ام برده شد... اگر می‌دانستی که مردان، همگی گرگ و تو به مثابه‌ی گوسفندی هستی (که ممکن است طعمه گرگ شود)، همانا که فرار می‌کردی همچنان که گوسفند از گرگ فرار می‌کند، و (اگر می‌دانستی) که مردان همگی دزد هستند، از آنها برحذر می‌گشتی همانند برحذر بودن بخیل از دزد.

و اگر گرگ چیزی از گوسفند نمی‌خواهد مگر گوشتش را، پس آنچه مرد از تو می‌خواهد بسیار مهم‌تر و گرانبهاتر از گوشت برای گوسفند و به مراتب بدتر و سخت‌تر از مرگ برای آن است، او عزیزترین چیز تو را می‌خواهد: عفاف و پاکدامنی‌ات را که با آن محترم شمرده می‌شوی و به آن افتخار می‌کنی و با آن به زندگی ادامه می‌دهی. زندگیِ برای دختری که عفاف و پاکی او توسط مردی زیر سوال رفته، صدها برابر دردناک‌تر از مصیبت گوسفندیست که گرگ، گوشتش را از بدن جدا کرده است...

بله قسم به الله، هیچگاه جوانی، دختری را نمی‌بیند مگر اینکه در خیالات و تصوراتش او را لخت کرده و سپس او را برهنه و بدون لباس متصور می‌کند.

بله به والله قسم، برای بار دوم قسم می‌خورم، هرگز سخنان مردان را باور نکن که می‌گویند: آنها در دختر، چیزی غیر از ادب و نزاکتش نمی‌بینند و اینکه آنها تنها با چشم دوست با او سخن می‌گویند و به عنوان یک دوست به او محبت می‌کنند، دروغ است به والله، اگر تو سخنان جوانان در جمع‌های خصوصی و خلوتشان را بشنوی، از هول و هراس سخنانشان لرزه بر اندامت می‌افتد. هرگز جوانی با تو تبسم نمی‌کند (و لبخندی نمی‌زند) و خدمتی به تو انجام نمی‌دهد مگر اینکه دارد برای برآورده کردن خواسته‌اش، زمینه‌سازی می‌کند یا حداقل اینکه اینگونه تصور می‌کند.

و نهایتا چه خواهد شد؟ ای دختر! فکر کن.

تنها در ساعتی در لذتِ (وهمی) با هم خواهی بود، سپس او فراموش کرده (و تو را رها خواهد کرد) و تو تا ابد غصه (آبرویت) خواهی خورد. او در نهان دنبال بیچاره و فریب‌خورده‌ی دیگری می‌گردد تا آبرویش را به یغما ببرد. او (تو را رها می‌کند و) کشیدن بار سنگین جنین در شکمت و اندوه و ناراحتی در وجودت و برچسب عار بر جبینت را به خودت واگذار می‌کند (تا به تنهایی این همه بدبختی را به دوش بکشی). این مجتمع ظالم او را خواهد بخشید و می‌گوید: جوانی کرده و اکنون پشیمان گشته و تو تا آخر عمرت در منجلاب زشتی و سرافکندگی خواهی ماند، و مجتمع هرگز تو را نخواهد بخشید.

اما اگر تو (در مقابل این جوان بدخواه) سینه سپر کردی و نگاهت را از او برگرداندی و جدیت و صلابتت را به او نشان دادی... اگر با این عمل باز هم به بی‌شرمی و وقاحتش ادامه داد و خواست به تو دست درازی کند یا با سخنانش تو را بفریبد، کفشت را بیرون آورده و بر فرق سرش پایین بیاور.

اگر اینکار را انجام دادی، خواهی دید که کسانی که از آنجا گذر می‌کنند به کمک و یاری تو خواهند آمد و دیگر هیچ هرزه‌ی فاجری جرأت نخواهد کرد جلو دختری را بگیرد. در این صورت اگر آن جوان، نیک و صالح باشد جلو آمده و عذرخواهی می‌کند و برای ایجاد ارتباط پاک و حلال، درخواست ازدواج می‌کند.

منبع : راهیان نور وحقیقت

خانواده را فدای خواسته های نفس نكنيم.

برادر وخواهر مسلمانم زندگی پر است از فراز ونشيب وپستی وبلندی ، اين ما هستيم كه بايد در هر حالی چه در عنفوان جوانی و غلبه هوای نفس وچه در ميانسالی وچه در كهنسالی فراز ونشيب ها رو با سعه ی صدر چاره جوئی نمائيم . زندگی تنها بهره بردن از شهوات وپروراندن هوای نفس نيست تنها به فكر خود و نفس سركش نبايد بود با ازدواج من ها ، ما می شود، ديگری، وارد قلب شما شده، از وجود شما شده، آغوش شما باز نباشد(چه زن وچه مرد) آغوش های هوسرانان بی قيدو بند آنها را به منجلاب بدبختی خواهد كشاند . متاسفانه دختر وپسری در جامعه امروز نمی توان يافت ( مگر در خانواده های بسيار بسته) كه از بركات داشتن دوست دختر وبالعكس محروم باشند هر روز شاهد دختران وپسرانی هستيم كه گوشی را در دست گرفته وعينا لاك پشت در لاك خود فرو رفته وسرانجام اين حرفها و تماسهای پوچ و بی ثمر ، تماس هايی كه گاهی اوقات جوان را از كانون گرم خانواده فراری می دهد و دو جوان پا به فرار گذاشته ويا حاضر می شوند به قول يكی ازعلمای بزرگواركه در يكی از سخنرانی هايشان فرمودند : كه دختری به من زنگ زد وگفت پسری كه من با اون دوست هستم حاضره از دين خودش دست بكشه و به دين وآيين من دربياد. اون عالم بزرگوار فرمودند : از من می شنوی با اون ازدواج نكن كسی كه حاضر شده به خاطر جمال تو، يا ثروت تواز عقايدش كه چندين سال پايبند آن بوده دست بردارد از كجا معلوم است چند صباحی ديگر با ديدن فردی بهتر ازتو، از تو دست نكشيده وآغوش گرمش را به روی زيباتر از تو نگشايد سرانجام نتيجه اش می شود گرفتار شدن دختران وپسران در ورطه فساد وبزهكاريهايی كه هر صاحب عقل سليمی را متحير می گرداند. نتيجه اش می شود سوء نيت پسران ودختران ما كه به راحتی تن به ازدواج نمی دهند و يا شايد ازدواج صورت گرفته ويا در شرف برگزاری است يكی از طرفين پا پس كشيده وننگ ورسوائی آن برای خانواده ها برجا می ماند ، كه تمام اين بحث ها باز برمی گردد به خانواده های محترم كه فكر می كنند تنها وظيفه آنها تامين مايحتاج مادی فرزندان است واز مسائل روحی وروانی جوان واقعا غافلندو گاهی مشاهده می شود علاوه بر اينكه جوان را كاملا از ياد برده اند ، حالا تازه فيل بعضی از بزرگوران ياد هندوستان كرده وانگار بايد با پسر و يا دخترشان مسابقه ی عشق وعاشقی بذارن وبا داشتن فرزندانی در خانه كه به سن ازدواج رسيده اند پدر بزرگوار به فكر تجديد فراش خودش است وگرفتن دوست و...

در ادامه توجه شما رو به داستانی جلب می كنم كه بدانيد وقتی ما شُديد از خيلی چيزها بايد به خاطر افرادی كه در كنارتان قرار گرفته اند بگذريد وواقعا گاهی اوقات بايد خواسته های خود را فدای احساسات وروحيات ديگران بكنيد.

   

وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده می‌کرد، دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزی را به تو بگویم. او نشست و به آرامی مشغول غذا خوردن شد. غم و ناراحتی توی چشمانش را خوب می‌دیدم.

یکدفعه نفهمیدم چطور دهانم را باز کردم. اما باید به او می‌گفتم که در ذهنم چه می‌گذرد. من طلاق می‌خواستم. به آرامی موضوع را مطرح کردم. به نظر نمی‌رسید که از حرفهایم ناراحت شده باشد، فقط به نرمی پرسید، چرا؟

ادامه نوشته

توسعه ی مسجدالحرام

طرح جديد توسعه ی مسجدالحرام + چند تصوير

شركت معماری اتكینز طرحی جدید برای توسعه مسجدالحرام به ملك عبدالله، پادشاه عربستان پیشنهاد داده كه انتخاب و اجرای آن نهایی شده است. لازمه اجرای این طرح در فاز یك تخریب قسمتی از مسجدالحرام و در فاز دوم تخریب كامل مسجدالحرام و باقی ماندن كعبه به تنهایی می باشد.



ادامه نوشته

انسان ها چهار دسته اند.


دکتر علی شریعتی انسان‌ها را به چهار دسته تقسیم کرده است:

 

١ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نیستند هم نیستند.

عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

 

٢ـ آنانی که وقتی هستند، نیستند و وقتی که نیستند هم نیستند.

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت‌شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌‌شان یکی است.

 

٣ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نیستند هم هستند.

آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

 

٤ـ آنانی که وقتی هستند، نیستند و وقتی که نیستند هستند.

شگفت‌انگیز‌ترین آدم‌ها.

در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم، باز می‌شناسیم، می فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

مهمان نوازی در فرهنگ اسلامی




 یکی از صفات بسیار پسندیده و مکارم اخلاقی ـ که اگر در هر فرد وجود داشته باشد، فضیلت بزرگی محسوب می‎شود ـ مهمان‏داری و مهمان‏ دوستی است؛ این خصیصه از قرون متمادی در جوامع مختلف بشری وجود داشته است. پذیرایی از مهمان باعث ایجاد انس و آشنایی بیشتر، شرکت دادن دیگران در ثروت خود، احترام و بزرگداشت مردم و گذشت مالی است و اقوامی که بهرۀ بیشتری از این سجیّۀ اخلاقی دارند، همواره به آن مباهات و افتخار می‌کنند.
رزق ما با پای مهمان می‌رسد از خوان غیب    /   میزبان ما است هر کس می‌شود مهمان ما
(صائب تبریزی)


یکی از صفات برجسته اعراب در عصر جاهلیت مهمان نوازی آنها بوده است. حتی بعضی از طوایف عرب شب‏ها در صحرا آتش روشن می‎کردند تا چنانچه غریبه‎ای وارد منطقۀ‎‏شان شد، آتش را ببیند و به مهمانی آنها برود. این خصلت پسندیده با ظهور دین اسلام در بین جوامع و پذیرش آن از طرف مردم بیش از پیش در جامعه اسلامی ثبت و جاودانی شد. در منابع اسلامی روایات فراوانی در تشویق این خصلت ارزندۀ اجتماعی ملاحظه می‎کنیم. از سوی دیگر مهمان‏داری سنت همۀ انبیا بوده است، به ویژه حضرت ابراهیم علیه‎السلام که پدر میزبانان لقب یافته بود، در قرآن کریم یکی از داستان‎های مهمان نوازی وی چنین بازگو شده است: «هل أتاک حدیث ضیف إبراهیم المکرمین إذ دخلوا علیه فقالوا سلاماً قال سلام قوم منکرون فراغ إلی أهله فجاء بعجل سمین» [ذاریات:26ـ24]؛ آیا خبر مهمان‎های بزرگوار ابراهیم به تو رسیده است در آن زمان که بر او وراد شدند و گفتند سلام بر تو! گفت: سلام بر شما! مردمان ناآشنا و ناشناسی هستید. به دنبال آن پنهانی به سوی خانواده خود رفت و گوساله فربه‎ای را ـ که بریان کرده بودند، برای ایشان ـ آورد. بخشندگی و مهمان‏داری حضرت ابراهیم علیه‎السلام در این صحنه آشکارا جلوه‏گر است. همین که مهمان‏‎ها سر می‎رسند و بر او داخل می‎شوند و می‎گویند: سلام، و او پاسخ سلام ایشان را می‎دهد، در حالی که آنان را نمی‎شناسد و با ایشان آشنایی ندارد. برایشان خوراک تدارک می‎بیند و جالب این که خوراکی زیادی فراهم می‎کند که برای ده‏ها نفر کافی و بسنده است، در حالی که فرشتگان طبق برخی روایات سه نفر بودند، رانی از این گوسالۀ چاق هم برای آنها اضافه بود.

بزرگوارانی كه زياد به مهمانی رفته وزياد مهمان

دعوت می كنند حتما ادامه مطلب را از دست ندهند.

ادامه نوشته

اسلامی > توصیه‌هایی برای پدر و مادر در تربیت ایمانی فرزندان و تشویق آن‌ها به نماز





آورده‌اند که چون عمر بن عبدالعزیز (رح) در بستر وفات افتاد، برادرش به او گفت:‌ای عمر! در حالی دنیا را ترک می‌کنی که مال چندانی برای فرزندانت بر جای نگذاشته‌ای! تو خلیفه هستی! دستوری فرما تا از خزانه سهمی برای ایشان مقرر دارند.
عمر بن عبدالعزیز در حالی که از این سخن برآشفته بود، گفت: اگر فرزندانم پس از من خدا را با یاد دارند خداوند آن‌ها را دستگیر خواهد بود و چه چیز و چه کسی بهتر از خداوند برای فرزندانم خواهد بود. و اگر پس از من از خدا برگردند و راه دنیا در پیش گیرند،‌‌ همان به! که مالی از من به ایشان نرسیده باشد که با آن معصیت خدا کننند.


پدران (بویژه) و مادران بدانند که بعد از مرگ شما هیچ کس و هیچ چیز برای فرزندان شما بهتر از خدا و ایمان به خدا نخواهد بود پس سعادت آن‌ها را در درجه اول با سرمایه و میراث ایمان تضمین کنید. تا هم خود فرزندان بهره‌مند شوند و هم شما از باقیات صالحات آن‌ها برخوردار شوید. که پیامبر فرمود: برای مسلمان ثواب سه چیز بعد از مرگ همچنان باقی است: صدقه جاریه، علم مفید و فرزند صالح.

ادامه نوشته

جوان مومن وعشق زن کوفی

Animated wallpaper, screensaver 240x320 for cellphone


در شهر کوفه جوانی متعبد و شیفته ی مسجد بود که پیوسته از آن فاصله نمی­گرفت، زبانی شیرین و قیافه ای زیبا داشت. روزی زنی زیبا و عاقل به او نگاه کرد و شیفته ی او شد و این حالت مدتی دوام یافت. روزی بر سر راه آن جوان که به مسجد می­رفت ایستاد و به او گفت: ای جوان چند کلمه با تو حرف دارم از من بشنو و قبول کن سپس هر چه می­خواهی انجام بده آن مرد گذشت ولی با زن سخنی نگفت. روز بعد زن دوباره بر سر راهش نشست در حالیکه به طرف منزلش در حرکت بود، به او گفت: ای جوان چند کلمه از من بشنو از تو می­خواهم که به حرف من گوش کنی. سپس جوان به او گفت: این مکان تهمت است، من دوست ندارم که در این محل بایستم. سپس به او گفت: به خدا قسم من در این محل بدون آگاهی از وضعیت تو نایستاده ام اما پناه بر خدا از اینکه مردم منتظر انجام چنین عملی از سوی من باشند و آنچه که مرا وادار به انجام این دیدار کرد شناخت من در ارتباط با این بود که مردم از چیزک چیزها می­سازند و شما بندگان خداوند مانند شیشه و بلور هستند که کمترین چیزی آن را معیوب می­کند و خلاصه مطلبی که می­خواهم به تو بگویم این است که تمام جسم و روحم به تو مشغول است پس به خاطر خدا برای من و خودت کاری بکن. 

ادامه نوشته

عواقب گناهان جنسی

 عواقب گناهان جنسی

گناه جنسی نتایج و عواقبی را به دنبال خواهد داشت که تاثیر عمیقی بر ما میگذارد. دیدن تصاویر، فیلم ها و سایتهای مستهجن و شهوت انگیز، یکی از انواع گناه های جنسی است که از روی هوس و شهوت انجام می گیرد. عواقب ناشی از این عمل ممکن است به راحتی از بین نرود، اما اگر پشیمان شده و توبه کنید، خداوند شما را خواهد آمرزید.

بقیه در ادامه مطلب حتماً بخوانید...



ادامه نوشته



 انشاءالله خواهران اگه خواستند اين مطلب را مطالعه كنند بفرمايند رمز رو ارائه كنم. فقط وقتی مطمئن شدم خواهرن رمز رو می فرستم.

ادامه نوشته

زنی موحد باش نه ملحد


 

زن هیچ‌گونه حُسن، زیبایی، ارزش و قیمتی ندارد مگر این‌که برای پروردگارش موحد، مؤمن و پیرو پیامبرش ـ صلىٰ الله علیه وسلم ـ باشد. اگر این اصل را قائم نمود، پس هدایت یافته، مقبول و بی‌نظیر است و اگر منکر این مبدأ شد و به پروردگارش کفر ورزید و دینش را انکار نمود و ارزشش را درید، پس او ارزان، مبتذل و ناچیز است که برایش زیبایی‌ای نمی‌ماند اگر چه ستارگان آسمان در گردنش آویخته شوند و برج جوزاء تاج سرش باشد و خورشید از پیشانی‌اش بتابد؛ چرا که او با انکار اسلامش هرگونه ارزش فضیلت و وزن شرافتمندی و اعتبار خوبی را لغو کرد. زنی که از دین حق روی برتابد، در این زندگانی هیچ است و وقتی که ایمان را ترک کرد و با دین قهر نمود، انداختن چادر حیا، تاج حشمت، ردای فضیلت و لباس پاکدامنی برایش آسان می‌شود.



ادامه نوشته

ازدواج آســــــــــــــــــــان

خواهران وبرادران بزرگوار اين پست را تا پايان مطالعه فرمائيد شايد در يكی از موقعيتها

قرارگرفته يا الان بوده ويا قرار خواهيد گرفت پس طبق فرمايش حضرت رسول (ص)


ورهروانش عمل نمائيد .

ازدواج موفق

الحمد لله رب العالمين و الصلاة و السلام علي سيدنا محمد و علي آله و صحبه و سلم.

همه ما کما بيش ماجراي ازدواج يکي از صحابي رسول الله را شنيده ايم که اگر احيانا آن را نشنيده ايد ما آن را براي شما تعريف مي کنيم.

يکي از روزها يکي از ياران رسول (ص) به ديدارش آمد و در نزدش نشست. دقايقي بعد زني به حضور پيامبر اسلام (ص) رسيد و به ايشان گفت: اي پيامبر خدا آمده ام تا خودم را به شما هبه کنم که اگر خواستيد با من ازدواج کنيد. رسول اکرم (ص) نگاهي به او انداخت و بلافاصله نگاه از وي برداشت که نشان مي داد از او خوششان نيامد. لحظه اي بعد مردي که در نزد پيامبر بود جلو آمد و گفت: يا رسول الله اگر او را براي خودتان نمي خواهيد به ازدواج من درآوريد. پيامبر فرمود: برو چيزي را پيدا کن و مهريه او قرار بده. رفت و پس از مدتي بازگشت و گفت: يا رسول الله به خدا سوگند! چيزي پيدا نکردم. من در دنيا به غير از اين پيراهن و شلوار و دو دست عبا چيزي ندارد. فرمود: يکي را به او بده.

به اين نکته توجه داشته باشيد که اين صحابي تا چه حد به اهميت ازدواج واقف بود که حتي راضي بود که به خاطر اين ازدواج از لباسش بگذرد.

سپس پيامبر فرمود:"اگر شلوارت را به او بدهي، ديگر شلواري نخواهي داشت، پس بگرد و حتي توانستي يک حلقه انگشتر آهني هم پيدا کني کفايت مي کند. او جست و جو کرد، اما دست خالي بازگشت. رسول الله (ص) از او پرسيد: آيا قرآن از بر داري؟ گفت: بلي، فلان سوره و فلان سوره را از حفظ دارم. فرمود: من او را به ازدواج تو در مي آورم و مهريه او را آموختن يک سوره از قرآن قرار مي دهم. پيامبر (ص) آن زن را به ازدواج وي درآورد به شرطي که سوره اي ازقرآن را حفظ كند.

ازدواج موفق

ازدواج با دو درهم!

آسان گيري در ازدواج و خوشبختي و نيز سخت گيري در ازدواج و بدبختي ملازم يکديگرند.

بياييم داستان جالب و باور نکردني سعيد بن مسيب با شاگردش ابو وداعه را بشنويم که در اواخر قرن اول هجري و در عصر تابعين رخ داد.

اين داستان احوال سلف صالح (رض) و ميزان درک آنها از ازدواج را به ما نشان مي دهد.

ماجراي اين ازدواج که محور اين مقاله را تشکيل مي دهد نکات زيادي در بر دارد.

اين سرگذشت زيبا را که در بهترين دوران اين امت رخ داده است تقديم مي کنيم به همه پدراني که دخترانشان را دوست دارند و مي کوشند خوشبختي آنها را فراهم سازند.

از شما خواننده محترم مي پرسم چه کسي {مي توانست} با ازدواج دخترش با پسر امير المؤمنين عبد الملک بن مروان مخالفت کند؟ کما اينکه اين ازدواج باعث مي شد، از نزديکان يک امير محسوب شود و در مجلس او حضور يابد. اميري که از نعمت هاي دنيايي چيزي کم نداشت و پادشاهان روم به هيبت و شوکت او رشک مي بردند.

آري سعيد بن مسيب از تابعين عاليقدر کسي بود که خواستگاري امير المؤمنين براي پسرش وليد را رد و با ازدواج دخترش با او مخالفت کرد.

سعيد بن مسيب دختري داشت که از نظر تدين، زيبايي و حسب زبانزد بود تا جايي که خليفه وقت او را براي پسرش وليد خواستگاري کرده بود.

آيا سعيد مي خواست براي دخترش همسري خوشنام تر از ولي عهد و خليفه مسلمانان پس از وي پيدا کند؟

حالا که دخترش را از ازدواج با پسر امير محروم کرده است، آيا شخصي شايسته تر را در نظر دارد يا مي خواهد مانند برخي از مردم او را در خانه نگاه دارد؟

هيچ کدام از اينها، او دخترش را به ازدواج ابو وداعه درآورد؟

حال اين وداعه که بود؟

او کثير بن مطلب بن ابو وداعه، ابو سعيد قريشي مکي شاگرد تهيدستي بود که در حلقه درس اين عالم عاليقدر حاضر مي شد.

يکي از همسايگان ابو وداعه ماجراي ازدواج او را همانطوري که از زبان وي شنيده بود براي مردم روايت مي کرد.

او مي گويد: ابو وداعه به من گفت:"همان طوري که مي دانيد به مسجد رسول الله (ص) مي رفتم و به طور مداوم در جلسه درس سعيد بن مسيب حاضر مي شدم. مردم زيادي در اين جلسه حضور مي يافتند. چند روزي که غيبت کردم، استاد حال مرا جويا شده بود چون گمان مي کرد که بيمار شده ام يا مشکلي براي من پيش آمده است.

درباره من از افراد زيادي پرس و جو کرده بود، اما کسي از من خبري نداشت. چند روز بعد که در کلاس درس حاضر شدم، گفت: ابو وداعه کجا بودي؟

گفتم: سرورم، راستش همسرم فوت کرده بود و من مشغول کفن و دفن او بودم.

گفت: اي ابو وداعه چرا ما را خبر نکردي که به تو دلداري دهيم و در تشييع جنازه اش شرکت کنيم و کمک حالت باشيم؟

گفتم: خدا به تو پاداش خير دهد. خواستم بلند شوم، به من گفت: بشين. نشستم تا مسجد خالي شد. سپس به من گفت: ابو وداعه، آيا به ازدواج دوباره انديشيده اي؟

گفتم: خدا از تو راضي باشد، چه کسي به من دختر مي دهد، من جواني هستم که از کودکي يتيم بوده ام و اکنون نيز فقيرم و تنها دارايي من دو يا سه درهم است؟

گفت: من دخترم را به عقد تو در مي آورم.

زبانم بند آمد و گفتم: تو، آيا تو دخترت را به من مي دهي در حالي که از وضعيت من باخبري.

گفت: بله.

عزيزانم اين همان ايمان است.

از ابي هريره روايت شده است که رسول الله (ص) فرمود:"اگر کسي به نزد شما براي خواستگاري آمد و شما از دين و اخلاقش راضي باشيد، خواستگاري او را بپذيريد تا موجب فتنه در زمين و فساد گسترده نباشيد (از سنن ترمذي).

سعيد بن مسيب افزود: بله اگر کسي به نزد ما آمد که ما از دين و اخلاق او راضي باشيم با ازدواج او موافقت مي کنيم و حال من از تدين و اخلاق تو راضي هستم. سپس کساني را که در آن نزديکي بودند صدا زد. پس از آنکه در نزدش جمع شدند، پروردگار عز وجل را سپاس گفت و به پيامبرش درود فرستاد و دخترش را به عقد من درآورد و کابين او را دو درهم قرار داد. از جاي برخاستم و نمي دانستم که از خوشحالي چه بگويم.

آيا به همين سادگي ابي وداعه با دختر سعيد بن مسيب عقد کرد؟ آري به همين سادگي.

عايشه (رض) از رسول الله (ص) روايت مي کند که ايشان فرمود:" زني خوشبخت است که خواستگاري و مهرش را آسان بگيرند" (به روايت احمد).

از عايشه (رض) روايت شده است که پيامبر اکرم (ص) فرمود:"پربرکت ترين ازدواج ها ازدواجي است که هزينه آن کم باشد"(به روايت احمد).

ازدواجي که به روش سعيد بن مسيب (ره) صورت مي گيرد ازدواج موفقي است که پيامبر اکرم (ص) نيز آن را سفارش کرده است.

ابو وداعه سرگذشت شنيدني خود را اين گونه ادامه مي دهد:

سپس به منزلم رفتم. يک روز که روزه داشتم و فراموش کرده بودم که روزه ام، با خودم مي گفتم: اي ابو وداعه با خودت چه کردي؟ از چه کسي قرض خواهي گرفت؟ چه کسي به تو پول مي دهد؟

در اينجا به همه جوانان مي گويم، حديثي است که اگر آن را بخواني پوستت مي لرزد. از ابو هريره روايت شده است که رسول الله (ص) فرمود: سه شخص هستند که خداوند ياري آنها را حق خود دانسته است: مجاهد در راه خدا، برده کتابي که درصدد پرداخت پول براي آزادي خود است و کسي که مي خواهد با ازدواج عفت خود را حفظ کند"(به روايت ترمذي).

آن روز تا اذان مغرب همين حال را داشتم، فريضه ام را ادا کردم و خواستم که با نان و روغني که داشتم، افطار کنم، هنوز يکي دو لقمه نخورده بودم که در به صدا درآمد، گفتم: کيستي؟

گفت: سعيد

ابو وداعه افزود: به خدا قسم! همه کساني که نامشان سعيد بود به ذهنم خطور کردند جز سعيد بن مسيب؛ زيرا از چهل سال پيش تاکنون تنها او را در مسير خانه و مسجد ديده بودم. در را باز کردم، ديدم که سعيد بن مسيب جلوي در است. گمان کردم که موضوعي درباره ازدواج من با دخترش پيش آمده است. يا پشيمان شده است يا اينکه مشکلي رخ داده است. گفتم: چرا کسي را به نزد من نفرستادي تا شرفياب شوم؟

گفت: شايسته بود که من امروز به نزد تو بيايم.

گفتم: بفرماييد.

گفت: نه من براي کاري به اينجا آمده ام.

گفتم: خدا از تو راضي باشد، آن چيست؟

گفت: دخترم بر اساس شريعت الهي از ظهر به عقد تو درآمده است، مي دانم که تنهايي و مونسي نداري؛ از اين رو دوست نداشتم که تو در جايي بخوابي و همسرت در جاي ديگر، از اين رو آن را براي تو آوردم.

سعيد نتوانست تحمل کند که دامادش حتي يک شب بدون همسرش تنها بماند، آن هم کي؟ سعيد بن مسيب؟ چه کسي خواستگارش بود؟ پسر خليفه وقت. او را به ازدواج چه کسي درآورد؟ يکي از شاگردان فقيرش.

گفتم: واي! آن را آورده اي! من که هنوز آماده نيستم؟

گفت: بله.

به دختر او که در کنارش ايستاده بود، نگاه کردم. سعيد گفت: دخترم، بسم الله بگو و به مبارکي به خانه شوهرت وارد شو. خواست که گام بردارد، از حيا پايش لرزيد و نزديک بود که بر زمين بيفتند، من مبهوت در مقابلش ايستادم. نمي دانم چه بگويم، اين مسئله غير معقول است! من به سرعت به سمت مجمر رفتم و آن را از نور چراغ دور کردم تا مبادا که سعيد به هنگام صرف شام متوجه شود در مجمر تنها نان و روغن است. پس از صرف شام به پشت بام رفتم و همسايگان را صدا زدم، به نزد من آمدند و پرسيدند که چه کار داري؟

گفتم: سعيد بن مسيب امروز در مسجد دخترش را به عقد من درآورد و اکنون بدون اطلاع قبلي به منزلم آمده است، بياييد و در کنارش بمانيد تا من مادرم را که منزلش از خانه ام دور است صدا بزنم.

پيرزني در بين آنها برخاست و گفت: واي بر تو مي داني چه مي گويي؟ آيا سعيد بن مسيب دخترش را به تو داده است و خودش او را به خانه ات آورده است در حالي که نخواست او را به وليد بن عبد الملک بدهد؟

گفتم: آري، او الآن در منزلم است، برويد و خودتان ببنيد، همسايگان به خانه ام آمدند، اما همچنان باور نمي کردند. به او خوشامد گفتند و با او به گفت و گو نشستند.

چند دقيقه بعد مادرم آمد، هنگامي که او را ديد رو به من کرد و گفت: ديگر به ديدارت نمي آيم مگر اينکه او را به من بدهي و با خود ببرم تا با لباس عروس و مانند دختران آبرومند براي او عروسي بگيريم و به نزد تو بياوريم.

گفتم: خودت مي داني هر کاري که مي خواهي بکن.

سه روز بعد او را پيش خودم آوردم، او از زيباترين زنان مدينه بود، از همه آنها بيشتر قرآن حفظ کرده بود و حديث مي دانست و بيش از همه آنها به حقوق همسر آگاه بود.

او حافظ قرآن و سنت رسول الله بود، به حقوق همسر واقف بود و بالاتر از همه اينها زيبا بود.

از عبدالله بن عمر روايت شده است که رسول الله (ص) فرمود:"دنيا کالاست و بهترين کالاي دنيا زن صالحه است"(به روايت مسلم).

چند روز سپري شد نه پدرش به ديدارش آمد و نه يکي از اعضاي خانواده اش. در کلاس درس در مسجد حاضر شدم و به استاد سلام کردم. او نيز پاسخ سلام مرا داد. با من صحبت نکرد تا مبادا خجالت بکشم. هنگامي که همه رفتند و من و شيخ مانديم، پرسيد: ابو وداعه حال همسرت چطور است؟ او چگونه همسري براي توست؟

گفتم: او همان طوري است که دوست آن را مي پسندد و دشمن از آن کراهت دارد.

گفت: الحمد لله.

هنگامي که به منزل برگشتم ديدم مبالغ زيادي پول را براي ما فرستاده است تا کمک خرج زندگي ما باشد.

خواننده حق دارد که تعجب کند و بگويد که کار اين چقدر عجيب است.

چرا؟

براي اينکه او مردي است که دنياي خود را مزرعه آخرتش قرار داده است و سراي باقي را براي خود و خانواده اش بر سراي فاني ترجيح داده است. به الله سوگند! با ازدواج دخترش با پسر امير مخالفت کرد نه به خاطر اينکه او را شايسته دخترش نمي دانست بلکه از فتنه دنيا بيم داشت.

برخي از يارانش از او پرسيدند: آيا خواستگاري امير المؤمنين را رد مي کني و او را به ازدواج يک مسلمان عامي در مي آوري؟!

بشنويد که سعيد بن مسيب چه پاسخي مي دهد. او جواب بسيار دقيقي مي دهد و مي گويد: دخترم امانتي در دست من است، خواستم کاري کنم که به نفع او باشد.

گفتند: چطور؟

دارايي همسرش تنها دو درهم است و غذايش نان و روغن و منزلش از گل، در حالي که پسر خليفه خواستگارش بود و بهتر بود که با او ازدواج کند!

سعيد به آنها پاسخ داد: به نظر شما اگر او به قصرهاي بني اميه وارد مي شود و در زيور و زينت هاي آن غرق مي گشت و خدم و حشم و کنيز دور تا دور او را مي گرفتند و مدتي بعد خود را همسر خليفه مي يافت، پس در آن صورت دينش چه مي شد؟!

بياييم با سعيد بن مسيب پدر عروس بيشتر آشنا شويم.

او ابو محمد قرشي مخزومي بزرگ تابعين زمان خود و امام اهل مدينه بود. به او عالم العلما و فقيه الفقهاء لقب داده بودند. گروهي از صحابه رسول را به چشم ديده و از عثمان، علي، زيد بن ثابت، عايشه، ام سلمه و چند تن ديگر از صحابه حديث رسول اکرم (ص) را شنيده و روايت کرده است. ابن عمر مي گويد که او يکي از پرهيزکاران به شمار مي رفت.

سعيد بن مسيب درباره خودش اين گونه مي گويد:"دوست دارم که براي يافتن يک حديث تمام شب و تمام روز را بپيمايم". او از تابعين بزرگ و از بهترين مردم دنيا بود و از شاگردان مدرسه محمد (ص) به حساب مي آمد.

سعيد خدايش رحمت کند! روزها را روزه داشت و شب ها را شب زنده داري مي کرد. چهل بار به حج رفت و به مدت چهل سال حتي يک رکعت نماز را در مسجد رسول الله (ص) ترک نکرد. کسي نديده بود که او پشت سر ديگري نماز بخواند چون هميشه در اول صف نماز بود. هيچ وقت در هيچ يک از نمازها در پشت سر کسي ديده نشد. چهل سال هيچ تکبيرة الاحرامي را در مسجد سرور جهانيان از دست نداد.

گفتني است که اين امکان براي سعيد بن مسيب فراهم بود که با هر يک از زنان قريش که مي خواست ازدواج کند، اما او با چه کسي ازدواج کرد؟

او که خدايش بيامرزد دختر ابو هريره را بر ساير زنان ترجيح داد، ابو هريره فقير بود، اما علت اين انتخاب ملازمت ابو هريره با رسول الله، روايت زياد احاديث پيامبر (ص) و نيز اشتياق فراوان او به اخذ حديث از رسول الله (ص) بود.

ازدواج تحميلي

ازدواج تحميلي چيست؟

ازدواجي دشوار ناشي از پيروي کورکورانه از عادات و رسوم مردم و جامعه است که چه بسا اين ازدواج از روح اسلام و تعاليم خاتم پيامبران دور است.

خانواده دختر و پسر معتقد به آسان گيري در ازدواج هستند، اما فشارهاي جامعه آنها را مجبور کرده است که با عامه مردم همراهي کنند.

آيا رسول الله (ص) فرمايش نکرده است:"از کساني مباشيد که مي گويند اگر مردم خوبي کردند ما نيز خوبي مي کنيم و اگر ستم کردند ما نيز ستم مي کنيم، بلکه از کساني باشيد که اگر مردم نيکي کردند شما نيز نيکي کنيد و اگر بدي کردند شما ستم نکنيد"(به روايت ترمذي).

پدران و مادران عزيز! در زمينه ازدواج برخلاف ميل خود از عادات و رسوم پيروي نکنيد، جامعه امروزي هزينه هاي کمر شکني را بر داماد و عروس تحميل مي کند. جشن هاي عروسي پر هزينه، مهريه بالا، لباس عروس يا جهيزيه بسيار گران قيمت و غيره که از مظاهر اين نوع ازدواج هاست.

چرا اين گونه درباره ازدواج فکر کنيم؟ مي گويند مال و ثروت زن را از پيامدهاي جامعه و همسر بد در امان مي دارد. آيا اين گونه است؟

خانواده ها به اين باور رسيده اند که بايد در ازدواج آسان گرفت، اما به مهريه بالا و مال فروان اهميت مي دهند تا آينده دخترشان را تضمين کنند.

همه اتفاقات و تجارب در بسياري از اوقات خلاف آن را ثابت کرده است. زني که گرفتار شوهر بدسرشت مي شود به نقطه اي مي رسد که راضي مي شود چيزي را نيز به او ببخشد تا او را طلاق دهد. اگر باور نمي کنيد به دادگاه هاي مدني سري بزنيد تا به درستي گفته هاي ما صحه بگذاريد.

دخترم يک پارچه جواهر است و لياقت او بيش از اينهاست

خانواده دختر بهانه مي گيرند که وي عزيز و نور چشم آنهاست، از اين رو داماد بايد مهريه او را آنقدر بالا در نظر بگيرد که شايسته او باشد؟

به آنها مي گويم: دخترتان عزيز و جواهر است، اما اگر همه مال دنيا را مهريه او قرار دهم نمي تواند ارزش او را نشان دهد، بلکه لياقت او آن است که او را در چشمانم قرار دهم و آنها را ببندم و با هم به سوي فردوس اعلي پرواز کنيم.

عدم آمادگي براي ازدواج به بهانه ادامه تحصيل

برخي از دختران خودشان از پير دختر بودن استقبال مي کنند. آنها به بهانه ادامه تحصيل يا پيدا کردن کار خواستگاران خود را رد مي کنند و چشم انتظار مرد رويايي خود مي مانند. اين دختران شرايطي را براي ازدواج اعلام مي کنند که آن شرايط در هيچ مردي پيدا نمي شود. يافتن يک شوهر از هر نظر کامل غير ممکن است. کمال باارزش است، اما مهم آن است که از دين و اخلاق شخص راضي باشي. گاهي نيز ولي دختر به بهانه هاي مختلف مانع از ازدواج او به بهانه هاي واهي و گاهي نيز بدون هيچ دليل منطقي مي شود. پيامبر اکرم (ص) نسبت به آن هشدار داده و خطرات آن را بيان فرموده و آن را مسبب فتنه و فساد دانسته است. در سنن ترمذي شماره 1084 و ابن ماجه 1967) از ابو هريره روايت شده است که رسول الله (ص) فرمود: اگر کسي براي خواستگاري به نزد شما آمد و شما از دين و اخلاق او راضي بوديد با ازدواج او موافقت کنيد در غير اين صورت مسبب فتنه بر روي زمين و فساد گسترده اي شده ايد.

ادامه نوشته

پيرزن وابليس


ابليس عجوزه

 روزی بین شیطان و عجوزه ای بحث در گرفت که کدام یک میتوانند فتنه ای بزرگ به پا کنند؟!
 

قرار بر آن شد که هر کدام به دنبال این کار بروند و غروب بازگردند و نتیجه را برای همدیگر تعریف کنند.

پیرزن به در خانه تازه عروسی رفت و دستهایش را که قبلا به رنگ آغشته کرده بود به دور گردن دخترک بینوا انداخت و رویش را بوسید و ازدواجش را تبریک گفت.

از آن سو به سمت داماد رفته و گفت: چه نشستی که تازه عروست با رنگرز محله خلوت کرده و در خانه ات فساد کرده اند.

داماد هراسان به خانه رفت و چون گردن عروسش را آغشته به رنگ دید، در دم خنجر از نیام برکشید و زن را کشت.

ادامه نوشته

وقتي خدا از زنی دفاع می کند!

زنی از زنان اصحاب به نام خوله با همسرش " اوس بن صامت انصاری" دعوایشان شد, گویا مرد انصاری به خاطر پیری شدید بداخلاق شده بود و  در بین بگو مگوهایشان به "خوله"  گفت: تو همانند مادرم بر من حرام هستی. (اصطلاحا می گویند: ظهارش کرد...بدین صورت که مردها به زنهایشان می گفته اند: همانند مادر و خواهر خودم بر من حرام باشی ..و به این ترتیب نه او را طلاق می داده اند و نه با او معاشرت زناشویی داشته اند!)

بعد از چندی مرد انصاری برگشت و " خوله" را به سوی خود خواند اما خوله امتناع کرد و گفت: به خدا سوگند با آن سخنی که گفتی  دستت به من نمی رسد تا اینکه خدا و رسول بین من و تو داوری کنند.

خوله پیش پیامبر صلی الله علیه و سلم آمد و مادرمان عائشه نیز در منزل تشریف داشتند, خوله گفت: ای پیامبر خدا شوهرم جوانی ام را تباه کرد و من رحم خود را در اختیار او گذاشتم, حالا که مسن و پیر گشته ام, مرا ظهار کرده است.

 اکنون آیا او بر من حرام گشته یا رخصتی هست که من پیش او برگردم؟ پیامبر اکرم فرمودند: در مورد پسرعمویت تقوا داشته باش چون او پیر و فرتوت شده .


ادامه نوشته

نماز! من شرمنده ام


(و أقم الصلاة لذكري)....

نماز! من شرمنده ام... چرا که تو افتاده بودی و من تو رابرپانداشتم...یعنی برپاداشتم اما بدتر از گذشته به زمنیت زدم!


هيچ كس كامل نيست جز الله

ازدواج

روزی دوستی از ملا نصرالدين پرسيد: ملا آيا تا به حال

به فكر ازدواج افتادی؟

ملا در جوابش گفت : بله ، زمانی كه جوان بودم به فكر

ازدواج افتادم...

دوستش دوباره پرسيد : خب چی شد؟

ملا جواب داد بر خر سوار شده و به هند سفر كردم، در

آنجا با دختری آشنا  شدم كه بسيار زيبا  بود  ولی  من

اورا نخواستم،چون از مغز خالی بود !!!

ادامه نوشته

چادرت را چند می فروشی؟

برای تو می نویسم
برای تو که حاضر نیستی در این گرمای داغ و طاقت فرسای تابستان چادرت را در ازای لذت خنک شدن معامله کنی و کنار بگذاری.

برای تو می نویسم، برای تو که حاضر نیستی چادرت را با لذت ظاهریِ خوش تیپ شدن، با لذت دیده شدن و با لذت پوشیدن لباس های تنگ و کوتاه و رنگارنگ عوض کنی.

برای تو می نویسم برای تو که دشواری های پوشیدن چادر را در مدرسه، دانشگاه، محل کار، کوچه و خیابان تحمل می کنی اما آن را کنار نمی گذاری.


http://bahar22.com/ftp/zibasazi/10/image/28.gif

چـــــــــــادُرم

 

آتشِ وجودتـــــــــــــ

 

عطــــــــــــرِ گلستانِ ابراهیم می دهد

 

نمی ســــوزاند

 

به عــــــــروج می رساند...

 

ادامه نوشته

حجاب از منظر قرآن


در قرآن مجید بیش از ده آیه در مورد حجاب و حرمت نگاه به نامحرم وجود دارد.

یکی از این آیات، آیه 59 سوره  احزاب  است:« یا ایها النبی قل  لازواجک و بناتک و نساء

المومنین  یدنین علیهن  من  جلابیبهن  ذلک  ادنی ان  یعرفن  فلا یوذین  و کان   الله  غفورا

رحیما» ( ای  پیامبر، به  زنان  و  دخترانت و نیز به  زنان  مومنین بگو  خود را بپوشانند   تا

شناخته نشوند و مورد اذیت قرار نگیرند. و خداوند بخشنده مهربان است.)

جلاب به معنای یک پوشش سراسری است؛ یعنی زن باید همه اندامش پوشیده  باشد  تا همچون

گلی لطیف از دسترس هوسرانان مصون و محفوظ باشد.

در سوره نور آیه 31 نیز مفصلا  در مورد حجاب و حرمت  نگاه  به نامحرمان سخن به میان

آمده است.

ادامه نوشته

چشم

0.718880001343414525 toopfun com پدیدار شدن نام مبارک محمد (ص) در چشم یک کودک


در کشور یمن ناگهان در چشم کودکی ،نام مبارک رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم حک و رؤیت شد. این حادثه تعجب همگان را برانگیخت و موجب شگفتی چشم پزشکان شده است و تا به این لحظه علت به وجود آمدن این وضعیت را نفهمیده اند.


منبع : وب رَحْـــمَةً لِّلعــــــالمین

این یک داستان واقعی است شاید پند آموز باشد…


مادرم یک چشم نداشت. در کودکی براثر حادثه یک چشمش را ازدست داده بود.

من کلاس سوم دبستان بودم و برادرم کلاس اول. برای من آنقدر قیافه مامان عادی

شده بود که در نقاشی‌هایم هم متوجه نقص عضو او نمی‌شدم و همیشه او را با
دو چشم نقاشی می‌کردم. فقط در اتوبوس یا خیابان وقتی بچه‌ها و مادر و
پدرشان با تعجب به مامان نگاه می‌کردند و پدر و مادرها که سعی می‌کردند
سوال بچه خود را به نحویکه مامان متوجه یا ناراحت نشود، جواب بدهند،
متوجه این موضوع می ‌شدم و گهگاه یادم می‌افتاد که مامان یک چشم ندارد.
یک روز برادرم از مدرسه آمد و با دیدن مامان یک‌دفعه گریه کرد. مامان او
را نوازش کرد و علت گریه‌اش را پرسید. برادرم دفتر نقاشی را نشانش داد.
مامان با دیدن دفتر بغضی کرد و سعی کرد جلوی گریه‌اش را بگیرد. مامان
دفتر را گذاشت زمین و برادرم را درآغوش گرفت و بوسید. به او گفت: فردا
می‌رود مدرسه و با معلم نقاشی صحبت می‌کند. برادرم اشک‌هایش را پاک کرد و
دوید سمت کوچه تا با دوستانش بازی کند. مامان رفت داخل آشپزخانه. خم شدم
و دفتر را برداشتم.

ادامه نوشته

همواره حجاب را به تمسخر مي گرفتم



همواره حجاب را به تمسخر مي گرفتم

"قبل از اينکه مسلمان شوم همواره حجاب را به تمسخر مي گرفتم.اما وقتي به فضل خداوند مسلمان شدم نظرم در مورد حجاب وزنان مسلمان نيز تغيير يافت.

همواره قبل از اينکه مسلمان شوم بر زنان مسلمان احساس ترحم مي کردم؛زيرا مجبور بودند خود را درخيمه اي ضخيم پنهان کنند.من به عنوان يک زن در جامعه آمريکا زني امروزي وآزاد از هر قيد وبندي محسوب مي شدم؛وچون مسلمان نبودم هرگز اموري مانند عفاف وپاکدامني فکر مرا مشغول نمي کرد واين براي زناني هم سن وسال من امري طبيعي محسوب مي شد. وقتي به نور ايمان پيوستم نظرم به طور صدوهشتاد درجه در مورد حجاب تغيير يافت.من توانستم حقيقت جامعه اي که در آن زندگي کرده بودم را درک کنم واز عوام فريبيهايي که در آن غوطه ور بودم خارج شوم.

ادامه نوشته

عيالوارترين مرد ايران

سایت تعدد زوجات به نقل از سایت مجلات همشهری:

همشهری سرنخ در شماره ۶۸ خود گزارشی خواندی از عیالوارترین مرد ایران را به همراه عکس‌های دیدنی از این خانواده منتشر کرده که بخش‌هایی از این گزارش در ادامه می‌آید:


بخشی از خانواده حاج علی

بخشی از خانواده حاج علی

با ۲۶ زن، ۱۹۵ فرزند و بیش از۲۰۰ نوه و نتیجه در خانه‌ای در شمال کشور زندگی می‌کرد. تعداد فرزندان او آن‌قدر زیاد بود که برای انتخاب نام آنها با مشکل روبه‌رو شده بود. دو گوسفند، ۵۰ کیلو برنج، ۲۰ کیلو آرد، هفت کیلو حبوبات، چهار کیلو روغن، یک کیلو چای و ۱۰ کیلو قند و شکر مصرف روزانه خانه آنها بود. درباره حاجعلی حق‌پناه صحبت می‌کنیم؛ مردی که در دهه ۵۰ به خاطر خانواده پرجمعیتش تیتر یک روزنامه‌های کشور شد. حالا ۳۴ سال از مرگ حق‌پناه می‌گذرد و خانواده حق‌پناه‌ها جمعیتشان خیلی بیشتر از قبل شده. آن‌قدر که محاسبه تعداد خانواده برای خودشان هم سخت است. خبرنگار و عکاس سرنخ برای اینکه از اوضاع و احوال این خانواده پرجمعیت بعد از مرگ حاجعلی باخبر شوند؛ درست روزی که اعضای این خانواده برای ولیمه دور هم جمع شده بودند؛ شال و کلاه کردند و به روستای جوجاده رفتند.

ادامه نوشته

لئن شکرتم لا زیدنکم و لئن کفرتم ان عذابی لشدید

در پرتو ايمان

در زمان رسول خدا (صلى الله علیه وآله) در میان اهل صفّه مومنى بود تهیدست و سخت نیازمند و محتاج ، او همه نمازهایش را به رسول خدا (صلى الله علیه وآله) اقتدا مى کرد و هیچ یک از نمازهایش را بدون جماعت نمى خواند ، پیامبر بزرگوار (صلى الله علیه وآله) دلش به حال او مى سوخت و غربت و نیاز او را زیر نظر داشت .

پیامبر بزرگوار (صلى الله علیه وآله) پیوسته به او مى فرمود : اى سعد ! اگر چیزى به دست من برسد تو را بى نیاز مى کنم .

دیر زمانى گذشت و پیامبر (صلى الله علیه وآله) چیزى بدست نیاورد از این رو غم و اندوه حضرت براى سعد زیاد شد . خداى مهربان که ناظر حال پیامبر (صلى الله علیه وآله) نسبت به سعد بود مى دانست ، خداوند متعال جبرئیل را با دو درهم فرو فرستاد ، جبرئیل به پیامبر (صلى الله علیه وآله) فرمود : خداوند به غم و اندوه تو نسبت به سعد آگاه بود ، آیا دوست دارى سعد را بى نیاز کنى ؟ فرمود : آرى ، عرضه داشت : این دو درهم را به او بده و بگو که با آن تجارت کند .

ادامه نوشته

وزير آموزش و پرورش در جمع فرهنگيان خواف

نماینده مجلس و وزیر آموزش و پرورش در شهرستان خواف

آپلود عکس,آپلودیهاموسی رحیمی مزرعه شیخ
سالن شهید اعظمی خواف

صبح امروز سه شنبه هشتم اسفند ماه 91، نشست صميمي  1500 نفري فرهنگيان شهرستان خواف ‌ باحضور دكتر حاجي بابايي وزیر آموزش و پرورش و دکتر نگهبان سلامی نماینده خواف و رشتخوار در مجلس شورای اسلامی در سالن شهيد اعظمي اين شهرستان برگزار شد.

در این نشست که دکتر نگهبان و وزیر آموزش و پرورش با فرهنگیان شهرستان خواف سخن گفتند حاجی بابایی اظهار داشت: برای تحول آموزش و پرورش باید روش های تدریس را باید تغییر دهیم و کلاس ها را هوشمند سازیم چرا که هوشمند سازی 20 مدرسه بهتر از ساختن 100 مدرسه است.

وی همچنین گفت: هر یک از ما سه پدر داریم: اب یولد و اب یزوج و اب یودب، یعنی: یکی پدری که ما را به دنیا آورده و دومی پدری که دختر خود را به ما داده و سومی پدری که به ما ادب و فرهنگ آموخته است و  و همین اخیر از همه مهمتر است.

ادامه نوشته

اثبات وجود خدا


داستانی در مورد وجود خدا
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار، گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها به موضوع «خدا» رسیدند؛
آرایشگر گفت: “من باور نمی‌کنم خدا وجود داشته باشد.”
مشتری پرسید: “چرا؟”
آرایشگر گفت: “کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می‌شدند؟ بچه‌های بی‌سرپرست پیدا می‌شدند؟ این همه درد و رنج وجود داشت؟ نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه دهد این چیزها وجود داشته باشد.”

ادامه نوشته

سخنان گهر بار

دکتر شریعتی:

نمیخواهد لباسی بدوزید و بر تن زن امروز نمایید


فکر زن را اصلاح کنید او خود تصمیم میگیرد



که چه لباسی برازنده اوست.

تهاجم فرهنگی

دولتشهای آخرین زن رضا شاه در خاطرات خود به کشف حجاب و اینکه خود آن‌ها نیز از بی‌حجابی خجالت می‌کشیدند اشاره می‌کند. وی می‌گوید:

در آن زمان کلیه طبقات مردم پایبند به اصول اخلاقی خاصی بودند. خانمها در کوچه و خیابان کمتر رفت و آمد می‌کردند. مسئله چادر نبود و بیشتر زنان در آن روزگار چاقچور داشتند که نوعی روبنده بود. در چنان اوضاع و احوالی، یک دفعه با زور و اعمال قدرت، دستور رفع حجاب داده شد. به همین جهت هم با عکس‏‌العمل شدید مردم روبه‏ رو شد.

یادم می‌‏آید ما حتی موقعی که در اتومبیل نشسته بودیم و حجاب نداشتیم از دیدن عابرین خجالت می‌‏کشیدیم. ا


ادامه نوشته

خوافـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ من


به جای دل و جان خواف من


پر از عشـق ایـران بود خـــواف من            چو لعـــل بدخشان بود خواف من

بــــــود پایتـخت بســـی  قلب هـا             به نزدم چو تهـــران بودخواف من

ســراي بسی شیــرمردان حــق               کنــــام دلیــــران بـود خواف من

همه مومـن و پاك دینـند و خــوب               مزیـن بـه قــــرآن بود خواف من

مسـاجد بـه وقت جمـاعــت پراند               پــــــر آوای آذان بـــود خواف من

بـه وقت ضـــرورت همــه متـــحد              پـر از لطف رحمـان بود خواف من

ادامه نوشته