پست ثابت...



يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ ۖ وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ
إِلَيْهِنَّ وَأَكُنْ مِنَ الْجَاهِلِينَ))
( يوسف : 33)





حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه

آيا خلع لباس، بي حجابی ولخت كردن سروگردن، از شروط آن تمدني است كه از آن سخن مي گويي؟
آيا اينكه توراچون لقمه اي اشتها آوروچون آهويي ضعيف درصيد شكارچيان انداختن از شروط اين تمدن است؟
اين فريبي بيش نيست، به نام آزادي زن را چون كالايی تجاري فروخته اند وبه نام آزادی از وجودش براي تبليغ وفروش كالاي خود استفاده كرده اند. برروي جوراب وكفش و...عكس زن را مي بينيم آيا اين همه از شروط همان تمدن است.
گفت ابليس لعين ، دادار را دام ز فتی خواهم اين شكار را
هنگامی كه خداوند عزوجل ابليس را از جنت بيرون راند واز نعمتهای خويش محروم كرد ابليس خطاب به خداوند گفت: ای دادار ، ای دادرس،هم اكنون كه مرا مورد خشم وغضب خود قرار داده ای واز درگاهت راندی به من دام مناسبی عطا كن تا با اين دام انسانهای ناتوان تو را شكار كنم وآنها را به دام گناه ومعصيت ونافرمانی بيندازم تا بدانی كه اين آفريده ی ضعيف وناتوان (انسان) بيش از من درخور خشم وغضب است .
زروسيم وگلــــــــه ی اسبش نمود كه بدين تانی(1)خلايق را ربـــــــــود
گفت شا باش و ترش آويخت لنج(2) شد ترنجيده(3) وترش همچو ترنج(4)
خداوند متعال چندين دام را در جلو ی شيطان گذاشت نخست : خداوندزر وسيم (طلا نقره) وگله های زيادی از اسب هاي تيز رو وآلات وابزار بزم را به آن اشاره فرمود ، كه ای ابليس با اين آلات واسباب می توانی آدميزاد را فريب دهی.
(( زُيِّنَ لِلنّاس حُب الشهوات من النساء والبنين و القناطير المقنطره من الذهب و الفضه و الخيل المسومه و الانعام ))
(( زينت كرده شد ه است برای مردم دوستی شهوات نفسانی از زنان وفرزندان وخزانه های جمع شده از طلا ونقره واسب های علامت زده شده وچهار پايان ...))
در اين مرحله ابليس روترش نمود ولب ولوچه اش را آويزان كرده ونپذيرفت.چون كه خداوند ابليس را راضی نيافت معادن طلا ونقره وگوهرهای گرانبها راپيش كرد وگفت :
گير اين دام دگر را ای لعين گفت : افزون ده ای نعم المعين
خداوند فرمود : بگير اين دام ديگر را ای رانده شده بارگاه من. اما شيطان گفت : دامي بهتر از اين می خواهم ای بهترين ياری دهندگان!
آری!دراين مرحله هم شيطان اظهار می كند كه اين دام نيز قاصر است وبه اين دام اگتفا ننموده واز خداوندحيله ودامی بهتر ومحكم تر تقاضا می نمايد:
چـــــرب وشيرين و شرابات و ثمين دادش و بس جامه ی ابريشـمين
گفت:يارب بيش ازاين خواهم مدد تا ببنــدمشان به حَبلٍ مِن مَسَدٍ
تابـــــــدين دام ورســــن های هوا مــــردتو گردد زنا مــــــــردان جدا
تا كه مســــــتانت كه نر وپـــردلند مـــــــردوار آن بـــندها را بگسلند
هنگامی كه خداند راههای متنوع را به شيطان نشان می داد خوشحال می شدولی خوشحالی اش كامل نمی شد آنگاه حق تعالی شأن زنهائی را كه دارای حسن وجمال بودندبه او نشان داد وفرمود: اين دام از همه ی دامها محكم تر وگيراتر است.
چـــون كه خوبی زنان با او نـــــــمود كه عقل وصـــبر مــــردان می ربود
پس زد انگشتك به رقص انــــدر فتاد كــه بـــده زودتـــر رسيـدن بر مراد
چون بديــد آن چشم های پرخــــمار كه كند عقل وخــــــــرد را در خمار(5)
وان صـــفای عارض آن دلبــــــــــرا ن كه بسوزدچون سپنداين دل برآن
روی وخـــال وابرو ولب چون عـــقيق گـــــوئيا چون تافت از پــــرده رقيق
قــــد چو سرو خـــــرامـــان در چـمن خــــد(6)همچون ياسمين ونسترن
چونكه ديدآن غنج(7) برجست اوسبك چـــــون تــجلی حق از پرده تــنگ
عــــالمی گشت واله حــــيران ودنگ زآن كرشمه وزآن دلال(8) نيك شنگ
آنگاه كه حق تعالی زن های دارای حسن وجمال را به او نشان داد ابليس شروع كرد به رقص وبشكن زدن كه الان مراد من حاصل شد من با اين دام مي توانم آدميان را به اعماق گمراهی وبدبختی بكشم بعد از اينكه ابليس اين ماه رويان را با ناز وكرشمه ديد فهميد كه با اين ماه رويان، می تواند مردان را به وسوسه انداخته وآدميان را به بد نامی بكشاند ودر اين هنگام گفت : خوشا برمن و وای برآدميان!
آری سر انجام كار اين شد كه شيطان به خواسته اش رسيد واين چنين زمانی ابليس را كفايت میكرد كه منشاءعامل بزرگی برای شروع كارش باشد يقيناً اين شروع جزءچشم چيز ديگری نخواهد بود زيرا هرآنچه چشم می بيند قلب ودل آن را تمنا می كند،چه زيبا سروده بابا طاهر:
زدســــــــت ديــده ودل هردو فــرياد كه هــرچه ديــده بينــــد دل كند ياد
بســــازم خنجری نيشش زپــــولاد زنــــم بـــرديــــده تا دل گـــــردد آزاد
1- از مثنوی مولوی (ترجمه: )همراه با اضافات در توضيح وترجمه
2- لب ولوچه 3- اخم كرده وترش رو 4 - ميوه ترنج 5 - پرده 6 - گونه 7- كرشمه 8 - عشوه
یک شبی مجنون نمازش را شكســـت بی وضو در کوچـــه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جـــام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگــــــــــــــــاه او پر زلیلا شد دل پــــــــــــــر آه او
گفت یا رب از چه خـــــــوارم کرده ای بر صلیب عشـــق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستــــــــــــــــم داده ای وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانـــــــــــم می زنی دردم از لیلاست آنــــم می زنی
خسته ام زین عشق، دل خونم مکــن من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیـــــــــــــــچه دیگر نیستم این تو و لیلای تو ... من نیستم
گفت: ای دیوانــــــــــــــــه لیلایت منم در رگ پیدا و پنهانـــــــــــت منم
سال ها با جـــــــــــــــــور لیلا ساختی من کنــــــــارت بودم و نشناختی
عشق لیــــــــــــــــــلا در دلت انداختم صد قمار عشـــــق یک جا باختم
کردمـــــــــــــــت آواره ی صحرا نشد گفتم عاقل مـــــی شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربـــــــــــت غیر لیلا برنیامد از لبــــــــــــــت
روز و شب او را صـــــدا کردی ولی دیدم امشب با منی گفتم بلـــــــی
مطمئن بودم به من سرمـــــــــی زنی در حریم خانه ام در مـــــــی زنی
حال این لیلا که خوارت کــــــرده بود درس عشقش بیقرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهـــــــــــت کنم صد چو لیلا کشته در راهـت کنم.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
أَتَىٰ أَمْرُ اللَّهِ فَلَا تَسْتَعْجِلُوهُ ۚ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَىٰ عَمَّا يُشْرِكُونَ |
|||
يُنَزِّلُ
الْمَلَائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلَىٰ مَنْ يَشَاءُ مِنْ
عِبَادِهِ أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنَا فَاتَّقُونِ |
|||
خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ ۚ تَعَالَىٰ عَمَّا يُشْرِكُونَ
|