پست ثابت...






(( قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا

يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ ۖ وَإِلَّا
تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ

 إِلَيْهِنَّ وَأَكُنْ مِنَ الْجَاهِلِينَ))

                                                                                   ( يوسف : 33)

{يوسف} گفت: پروردگارا زندان براى من دوست‏داشتنی ‏تر است از آنچه مرا به آن می خوانند و اگر نيرنگ آنان را از من بازنگردانى به سوى آنان خواهم گراييد و از {جمله} نادانان خواهم شد.
   
وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً وَلاتَفَرَّقُوا        
                                                       ( آل عمران : 103 )
    و همگی به ریسمان الهی چنگ بزنید و متفرق نشوید.

چگونه محبوب معبود شویم؟

 

                                    چگونه محبوب معبود شویم؟ا

 

 

از دو راه:

1- عمل به فرامین او

2- دوست داشتن خلق.

1- عمل به فرامین و احکام او: در طول زندگی بایستی احکام و فرامین او را به جای آورد.

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

"اٌشو" راه رسیدن به حضور حق را در قالب حکایتی چنین می نگارد:

روزی عارف کبیری در خانه اش نشسته بود، پیرمردی از روستایی دور به دیدن او آمد و گفت:"ای قدیس! چه گویم که به خدا برسم و محبوب او شوم؟!

"عارف نگاهی به او کرد و گفت: "خوش بگذران، با شادی ات خدا را نیایش کن!

"لحظاتی بعد مرد جوانی به حضور عارف رسید و گفت: "چه کنم تا به خدا برسم؟"عارف گفت: "زیاد خوش گذرانی نکن!"

جوان تشکر کرد و رفت. یکی از شاگردانش که آن جا نشسته بود گفت: "استاد بالاخره معلوم نشد که باید خوش بگذرانیم یا نه!"

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

عارف گفت: "سیر و سلوک روحانی و رسیدن به حضور حق مانند بندبازی است که چوبی در دست دارد گاهی آن چوب را به طرف راست و گاهی به طرف چپ می برد تا تعادل خود را روی بند نگه دارد.آن چوب را چوب تعادل گویند!"به خاطر بسپار: تعادل و میانه روی یگانه راه حصول به خلوت حق می باشد!

 

 

"گوراناک" - شاعر ژرف اندیش- در این باره می سراید:

به قلب خویش بنگرآنجا "او" سلطان تو، مسکن دارد.به "او" و نه خویش عشق بورز!

همچون "او" اندیشه کن خواست "او" را بخواه و آن چنان که "او" فرمان می دهد، عمل کن.نفس کوچک خود را رها کن،و در درگاه نیلوفرین اوکمال سرور را پیدا کن!

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

زیباترین شکل اطاعت از فرامین خداوند گردن نهادن به خواست اوست 

همچون: فضیل عیاض".حکایت تبسم "فضیل عیاض"

 

:گویند سی سال بود که هیچ کس "فضیل عیاض" را خندان ندیده بود، مگر آن روز که پسرش بمرد و او تبسم کرد!گفتند: "ای خواجه! چه وقت این است؟"فضیل گفت: رضا، شادی دل است به تلخی قضا! اکنون دانستن که خداوند راضی بود به مرگ این پسر، من نیز موافقت کردم و رضای او را تبسم کردم!

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

آیا ما می توانیم این گونه از سر ایمانی لجام گسیخته تن به رضایت حضرت دوست دهیم؟تکرار می کنم! همه چیز در جهان دو طرف دارد. اگر ما به فرامین خداوند گوش دهیم، باید مطمئن باشیم که او هم به درخواست های ما گوش می دهد مانند: این دلداده درویش ژنده پوش!

منبع: کتاب لطفا گوسفند نباشید

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

در ادامه مطلب حکایت دلداده درویش ژنده پوش آمده حتما بخوانید.

ادامه نوشته

نیکی
 

«لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ الْکِتابِ وَ النَّبِیِّینَ وَ آتَى الْمالَ عَلى حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبى وَ الْیَتامى وَ الْمَساکِینَ»

                                                                                                                  بقره آیه 177

نیکی (تنها) این نیست که به هنگام نماز صورت خود را به سوی مشرق و مغرب کنید بلکه نیکوکار کسی است که به خدا و روز رستاخیز و فرشتگان و کتاب آسمانی و پیامبران ایمان آورد و مال خود را با تمام علاقه ای که به آن دارد به خویشاوندان و یتیمان و از کارافتادگان و … انفاق کند…

 

قرآن ذکر است ... بعضی آدمها هم عامل ذکرند


آدم که می بیندشان یاد خدا می افتد ... یاد ِ همه ی الحمدالله های قضا شده اش


یادش می افتد که چقدر کم شاکر بوده ... یادش می افتد که چقدر کم زکات سلامتیش را داده


میدانی گرمای امید یعنی چه؟

یعنی فراموش نکنی که خدا اون بالاست


پس تا میتونی برای دیگران امید باش


تا وقتی تورو ببینن یاد خدا بیفتن



دست نیازمندی را گرفتم برای لحظه ای کوتاه،


و صدایی شنیدم که مرا لرزاند!



صدای خنده خدا را شنیدم واضح تر از صدای نفسهایم...!


 

 

خدایا.....

یاریم کن نگاهم در افق این فضای مجازی..."جز برای تو" نبیند

وانگشتانم "جز برای تو" کلیدی را فشار ندهند...

آسان بينديش ، راحت زندگي كن

مرد ثروتمندی از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع درمانها را امتحان کرده بود اما نتیجه ای نگرفته بود. زمانی که او از معالجه بیماری اش نا امید شده بود به طور اتفاقی به یک حکیم پیر در روستای کوچک مراجعه می کند. حکیم پس از معاینه وی به او می گوید که مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ آبی نباید نگاه نکند.

وی پس از بازگشت از نزد حکیم به تمام مستخدمین خود دستور میدهد با خرید بشکه های رنگ آبی تمام خانه را با آبی رنگ آمیزی کند . همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض میکند. پس از مدتی حتی رنگ لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ آبی و ترکیبات آن تغییر میدهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد. بعد از مدتی مرد ثروتمند برای تشکر از حکیم وی را به منزلش دعوت می نماید.

حکیم نیز که با لباسی قهوه ای رنگ به منزل او وارد میشود متوجه میشود که باید لباسش را عوض کرده و خرقه ای به رنگ آبی به تن کند. او نیز چنین کرده و وقتی به محضر بیمارش میرسد از او می پرسد آیا چشم دردش تسکین یافته ؟ مرد ثروتمند نیز تشکر کرده و میگوید :" بله . اما این گرانترین مداوایی بود که تاکنون داشته."



حکیم با تعجب به بیمارش میگوید بالعکس این ارزانترین نسخه ای بوده که تاکنون تجویز کرده ام. برای مداوای چشم دردتان، تنها کافی بود عینکی با شیشه آبی خریداری کنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود.



================

نمیتوانی تمام دنیا را تغییر دهی ، بلکه با تغییر چشم اندازت میتوانی دنیا را به کام خود درآوری. تغییر دنیا کار احمقانه ای است اما تغییر چشم انداز و نوع نگاه ارزانترین و موثرترین روش میباشد.

آسان بیندیش راحت زندگی کن.

بخوان و ساده عبور نكن!

 

ﺑﺨﻮﻧﻴﺪ ﺿﺮﺭ نمی کنید...!!

سوگند به روز وقتی نورمی گیرد، وبه شب وقتی آرام می گیرد؛که من، نه تو را رها کرد ه‌ام، ونه باتو دشمنی کرده‌ام. ( ضحی 1-2)
افسوس که هر کس را به جانبت فرستادم تا به تو بگویم که دوستت دارم،و راهی پیش پایت بگذارم،تو او را به سخره گرفتی. (یس 30)
وهیچ پیامی از پیام هایم به تو نرسید مگر آنکه از آن روی گردانیدی. (انعام 4)
و با خشم رفتی و فکر کردی که هرگز برتو قدرتی نداشته ام (انبیا 87)
و حتی مرا به مبارزه طلبیدی وچنان متوهم شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری. (یونس 24)
و این درحالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی ونمی توانی بیافرینی.ونیز اگر مگس ازتو چیزی بگیرد نمی توانی از اوپس بگیری. (حج 73)
پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام وجودت لرزید؛ و چه لرزشی! به تو گفتم کمک هایم در راه است و باز چشم دوختم ببینم که باورم میکنی! اما باز هم به من گمان بردی،چه گمان هایی! ( احزاب 10)
تا آنگاه که زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد، حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربانترینم در بازگشتن. (توبه 118)
وقتی در تاریکی ها مرا به زاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می‌مانی، تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی. (انعام 63-64)
این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی و هروقت هم که سختی به تو رسید از من ناامید شده‌ای. (اسرا 83)
آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت را؟ (سوره شرح 2-3)
غیر از من کسی داری که برایت خدایی کرده است ؟ (اعراف 59)
پس کجا می روی؟ (تکویر26)
پس از این سخن ؛ دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50)
بگو چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟ (انفطار 6)
مرا به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان پهن کنند؛ و ابرهای پاره پاره را به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال آن ها بیرون آید؛ و به خواست من به تو اصابت کند؛ تا تو فقط لبخند بزنی! و این درحالی بودکه پیش از فرو افتادن آن قطره باران،ناامیدی تو را پوشانده بود. (روم 48)
من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد؛ و در شب به وقت خواب روحت را به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم؛ و روز بعد، دوباره آن رابه زندگی برمی انگیزانم و تا هنگام مرگ که به سویم بازمی گردی به این کار ادامه می دهم. (انعام 60)
من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می‌دهم.(قریش 3) برگرد ؛مطمئن برگرد ؛تایک باردیگر باهم باشیم.(فجر 28-29) تایک بار دیگه دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. (مائده 54)

امید بخش ترین آیه

امید بخش ترین آیه

امام علی (ع)روزى رو به سوى مردم كرد و فرمود: به نظر شما امید بخش ترین آیه قرآن كدام آیه است ؟

بعضى گفتند آیه "ان الله لا یغفر ان یشرك به و یغفر ما دون ذلك لمن یشاء"

(خداوند هرگز شرك را نمى بخشد و پائین تر از آن را براى هر كس كه بخواهد مى بخشد) سوره نساء آیه 48


امام فرمود: خوب است ، ولى آنچه من میخواهم نیست ،

بعضى گفتند آیه"و من یعمل سوء او یظلم نفسه ثم یستغفرالله یجد الله غفورا رحیما"

(هر كس عمل زشتى انجام دهد یا بر خویشتن ستم كند و سپس از خدا آمرزش بخواهد خدا را غفور و رحیم خواهد یافت) سوره نساء آیه 110


امام فرمود خوبست ولى آنچه را مى خواهم نیست

.بعضى دیگر گفتند آیه ..."قل یا عبادى الذین اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفورالرحیم"

(اى بندگان من كه دراثر گناه، بر خویشتن زیاده روی کرده اید، ازرحمت خدا مایوس نشوید در حقیقت ‏خدا همه

گناهان را مى‏ آمرزد كه او خود آمرزنده مهربان است) سوره زمرآیه53


امام فرمود خوبست اما آنچه مى خواهم نیست !

بعضى دیگر گفتند آیه "و الذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا نفسهم ذكروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله"

(پرهیزكاران كسانى هستند كه هنگامى كه كار زشتى انجام مى دهند یا به خود ستم مى كنند به یاد خدا مى افتند،

از گناهان خویش آمرزش مى طلبند و چه كسى است جز خدا كه گناهان را بیامرزد)
سوره آل عمران آیه135




باز امام فرمود خوبست ولى آنچه مى خواهم نیست در این هنگام مردم از هر طرف اطراف امام گرد آمدند و همهمه كردند فرمود:

چه خبر است اى مسلمانان ؟ عرض كردند: به خدا سوگند ما آیه دیگرى در این زمینه سراغ نداریم .

امام فرمود: از حبیب خودم رسول خدا شنیدم كه فرمود:


امید بخش ترین آیه قرآن این آیه است

"واقم الصلوة طرفى النهار و زلفا من اللیل ان الحسنات یذهبن السیئات ذلك ذكرى للذاكرین"سوره هود آیه 114

و فرمود: اى على! آن خدایى كه مرا به حق مبعوث كرده و بشیر و نذیرم قرار داده یكى از شما كه برمى‏ خیزد براى وضو گرفتن، گناهانش از جوارحش مى ‏ریزد، و وقتى به روى خود و به قلب خود متوجه خدا مى‏ شود از نمازش كنار نمى ‏رود مگر آنكه از گناهانش چیزى نمى ‏ماند،

و مانند روزى كه متولد شده پاك مى‏ شود، و اگر بین هر دو نماز گناهى بكند نماز بعدى پاكش می‏كند،

آن گاه نمازهاى پنجگانه را شمرد
 و فرمود:

یا على جز این نیست كه نمازهاى پنجگانه براى امت من حكم نهر جارى را دارد كه در خانه آنها واقع باشد، حال چگونه است وضع كسى كه بدنش آلودگى داشته باشد، و خود را روزى پنج نوبت در آن آب بشوید؟

نمازهاى پنجگانه هم به خدا سوگند براى امت من همین حكم را دارد.

نيكي

نیکی
 

«لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ

الْمَلائِکَةِ وَ الْکِتابِ وَ النَّبِیِّینَ وَ آتَى الْمالَ عَلى حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبى وَ الْیَتامى وَ الْمَساکِینَ»

                                                                                                                 بقره آیه 177


نیکی (تنها) این نیست که به هنگام نماز صورت خود را به سوی مشرق و مغرب کنید بلکه نیکوکار کسی است که به خدا و روز رستاخیز و فرشتگان و کتاب آسمانی و پیامبران ایمان آورد و مال خود را با تمام علاقه ای که به آن دارد به خویشاوندان و یتیمان و از کارافتادگان و … انفاق کند… .

 

قرآن ذکر است ... بعضی آدمها هم عامل ذکرند


آدم که می بیندشان یاد خدا می افتد ... یاد ِ همه ی الحمدالله های قضا شده اش


یادش می افتد که چقدر کم شاکر بوده ... یادش می افتد که چقدر کم زکات سلامتیش را داده






میدانی گرمای امید یعنی چه؟

یعنی فراموش نکنی که خدا اون بالاست


پس تا میتونی برای دیگران امید باش

تا وقتی تورو ببینن یاد خدا بیفتن



دست نیازمندی را گرفتم برای لحظه ای کوتاه،


و صدایی شنیدم که مرا لرزاند!



صدای خنده خدا را شنیدم واضح تر از صدای نفسهایم...!


 

خدایا.....

یاریم کن نگاهم در افق این فضای مجازی..."جز برای تو" نبیند

وانگشتانم "جز برای تو" کلیدی را فشار ندهند...

امام حسین رضی الله عنه

بسم الله الرحمن الرحیم

شهید کربلا حضرت حسین رضی الله عنه

مقدمه

با شهادت مظلومانه و دردناک جگرگوشه‌ی رسول الله صلی الله علیه و آله وسلمو سرور جوانان اهل بهشت، کدام انسان خصوصاً مسلمان است که این درد را احساس نکند یا اینکه آن را فراموش کند؟! البته روح بلند شهید کربلا، در جستجوی آن افرادی است که شریک اندوه و غم او هستند و هدفشان یکی است و آن، اجرای دین جدّش رسول معظم اسلام صلی الله علیه و آله وسلم می‌باشد. او با زبانی ساکت، اما عملی که گویای بسیاری از واقعیت‌هاست، همیشه مسلمین جهان را به این هدف بزرگ که از مدینه به مکه و از مکه راهی کوفه شد و اولاد و اهل بیت خود را قربان نمود و خودش نیز قربان شد، دعوت می‌دهد.

اگر واقعه شهادت اُسوه‌ی آزادی و حرّیت را از اوّل تا پایان با دقت مورد مطالعه قرار دهیم و نامه‌ها و سخنرانی‌های روشنگرانه ایشان را به خوبی بخوانیم، کاملاً متوجّه خواهیم شد که هدف از حرکت به سوی شهادت، به شرح ذیل بود:

۱-    رواج کامل قوانین قرآن و سنت.

۲-    برقراری نظام عادلانه اسلامی.

۳-    جهاد و پیکار با بدعت ملوکیّت و نظام پادشاهی.

۴-    مرعوب نشدن در مقابل حق.

۵-    فدا کردن جان، مال و اولاد در راه رسیدن به آرمان.

۶-    پریشان نشدن در مقابل افراد باطل و توکل و اعتماد بر خداوند.

حضرت حسین رضی الله عنه جزء قهرمانانی است که در مبارزه با ستم و مقاومت در برابر ظلم خود را فدا کرد و جان دادن در این راه را آسان شمرد. او ماندن با عزّت را می‌خواست و رفتن بسوی حق را عزت می‌دید و از این رو، هرگز با باطل و ستم سازش نکرد.

حضرت حسین رضی الله عنه ملاک خود را برای زندگی بیان می‌کند و می‌فرماید:«لا والله لا اعطیکم بیدی اعطاء الذلیل و لا افرّ فرار العبید»[۱]

اسم و نسب و برخی از فضائل حضرت حسین رضی الله عنه

ایشان، ابوعبدالله، حسین بن علی بن ابی طالب بن عبدالمطلب بن هاشم، نوه رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ، ریحانه و فرزند محبوب فاطمة الزهرا می‌باشد. حضرت حسین رضی الله عنه در پنجم شعبان سال چهارم هجری در مدینه منوره به دنیا آمد و در روز عاشورا، سال ۶۱ هجری در ماه محرم در سرزمین کربلا به شهادت رسید.[۲]

وقتی رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم از ولادت ایشان باخبر شد، بی‌نهایت خوشحال گردید و شادمانه به دیدار نوه عزیز خود شتافت، کامش را با لعاب دهان مبارکش، متبرک ساخته و در حق وی دعای خیر نمود.

آن‌گاه پیامبر از حضرت علی رضی الله عنه پرسیدند که نامش را چه نهاده‌اید؟ فرمودند: «حرب». پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم تبسم زدند و فرمودند: نام او «حسین» است.[۳]

کنیه ایشان، ابوعبدالله است و بعد از شهادت، ایشان را ابوالاحرار یا ابوالشهداء می‌خواندند.

حضرت ابوهریره رضی الله عنه روایت می‌کند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در بیان مهر و محبت حضرت حسین رضی الله عنه فرمودند: «من أحب الحسن و الحسین فقد أحبّنی و من أبغضهما فقد أبغضنی»[۴].

هر کس حسن و حسین را دوست بدارد، در واقع مرا دوست دارد و هر کس با این دو، بغض و دشمنی ورزد، با من دشمنی ورزیده است.

حضرت عبدالله بن عمر رضی الله عنه می‌فرماید: من از رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم شنیدم که فرمودند: این دو (حسنین) دو ریحان من در دنیا هستند.

محبت حسین رضی الله عنه به محبت رسول خدا می‌انجامد و محبت رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم به محبت الله جل جلاله منتهی می‌شود.[۵]

رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم این دو را بسیار دوست می‌داشت، تا جایی که نقل شده است که یکبار رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم گریه آنان را شنید و بسیار ناراحت شد و به مادر آنان خطاب فرمود: آیا نمی دانی که گریه این دو، مرا ناراحت می‌کند.[۶]

ویژگی‌های منحصر به فرد

سیره‌نویسان می‌نویسند: دو نوه آن حضرت صلی الله علیه و آله وسلم دارای خصوصیات منحصر به فرد خود هستند. به عنوان مثال: امام حسن رضی الله عنه از سر تا سینه و همچنین از نظر سیما و رخسار، مشابه آن حضرت صلی الله علیه و آله وسلم بود. و از سینه تا قدم‌های مبارک، مشابه علی رضی الله عنه بود.

و حسین رضی الله عنه از سر تا سینه مبارک، مشابه علی رضی الله عنه و از سینه تا قدم‌های مبارک و همچنین از نظر قامت و اندام، شباهت زیادی به آن حضرت صلی الله علیه و آله وسلم داشت و در عین حال، از ویژگی‌ها و سجایای اخلاقی بسیار والایی برخوردار بود که او را به جد بزرگوارش از هر حیث مشابه می‌ساخت.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در فضیلت حضرت حسن و حسین رضی الله عنهما فرمودند: «الحسن و الحسین سیدا شباب أهل الجنه»[۷]. حسن و حسین سردار جوانان بهشت هستند.

همچنین در جایی دیگر فرمودند: هیبت و بزرگواری‌ام به حسن رضی الله عنه و جرأت و سخاوتم، به حسین رضی الله عنه می‌رسد.

اصحاب گرامی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ، علاقه و احترام خاصی نسبت به حضرت حسن و حسین رضی الله عنهما داشتند. حضرت ابوبکر رضی الله عنه درباره احترام به اهل بیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم می‌فرماید: «ارقبوا محمداً فی أهل بیته»[۸]. احترام و حرمت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را در مورد اهل بیت آن حضرت، مراعات کنید.

ابوجعفر، محمد بن یعقوب کلینی (متوفی ۳۲۹ هجری) از حضرت باقر رضی الله عنه روایت می‌کند: «چون دختر یزدگرد را برای عمر آوردند، دوشیزه‌های مدینه به تماشای او آمدند، او را به مسجد آوردند و عمر رضی الله عنه به توصیه حضرت علی رضی الله عنه او را آزاد گذاشت که هر که می‌خواهد انتخاب کند و او حسین بن علی رضی الله عنه را انتخاب نمود.[۹]

این ماجرا، حکایت از تقدیر و بزرگداشت حضرت عمر رضی الله عنه به اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم دارد و مقام والای حضرت حسین رضی الله عنه را نزد عمر فاروق رضی الله عنه به اثبات می‌رساند.

ادامه مطلب را از دست ندهيد.

منبع : http://m-motahari.net/fa/

خداي عاشقان

 

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه دیروز بود و هراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟
گفت: عزیز تر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی. من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره ات نشسته بودم.
گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟
گفت: عزیزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود.
گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟
گفت: بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست، از این راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهی رسید.
گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟ گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برایم بگویی آخر تو بنده من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اینگونه شد که صدایم کردی.
گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟
گفت: اول بار که گفتی "خدا" آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر، من اگر می دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار می کنی همان بار اول شفایت می دادم.
گفتم: مهربانترین خدا! دوست دارمت ...
گفت: عزیز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت.

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

حضرت امام حسین (رض) و نهضت ایشان در نظر اهل سنت

پیامبر صلى الله علیه وسلم با حضرت حسین و برادرش حضرت حسن رضی الله عنهما محبت فراوان داشتند و همواره امت خویش را به محبت آن ها تأکید می‌فرمودند. از حضرت انس رضی الله عنه روایت است که از پیامبر صلى الله علیه وسلم سؤال شد که کدام یک از اهل بیت تو نزد تو محبوب‌تر است؟ فرمودند: «حسن و حسین»،



آنچه بنده را وادار به نوشتن این مطلب کرد، این است که متأسفانه هنوز بعد از قرن‌ها هم‌زیستی اهل سنت و اهل تشیع در کشور ما؛ عموم پیروان آنان شناخت دقیقی از عقاید یک‌دیگر نداشته و چه بسا همین ناآگاهی باعث ایجاد کدورت، سوء تفاهم و حتیٰ بغض و کینه بین پیروان این دو فرقه‌ی اسلامی گشته و می‌گردد. لذا بهتر است علمای فریقین و رسانه‌های جمعی برای تشریح عقاید و شناخت هر چه بیشتر آنان از یکدیگر در این مورد اقدام نمایند و بنده نیز به عنوان عضوی کوچک از جامعه‌ی بزرگ اهل سنت مختصری از عقاید اهل سنت را در مورد امام حسین رضی الله عنه و نهضت انقلابی ایشان در این‌جا بیان می‌دارم و امید است مورد قبول خوانندگان عزیز واقع گردد.
حضرت امام حسین رضی الله عنه ۵ ماه شعبان معظم سال چهارم هجری در مدینه‌ی منوره دیده به جهان گشود و ولادت با سعادت ایشان، حضرت رسول صلى الله علیه وسلم را بی نهایت خوشحال کرد، به طوری که بعد از ولادت، خدمت آن حضرت صلى الله علیه وسلم آورده شد و ایشان مقداری خرما را جویده و به دست مبارک به کام حضرت حسین رضی الله عنه مالش داده و برای تبرک نیز مقداری از آب دهان خود را در دهانش گذاشتند. حضرت حسین رضی الله عنه از همان کودکی شباهتی بسیار نزدیک با رسول الله صلى الله علیه وسلم داشتند.

پیامبر صلى الله علیه وسلم با حضرت حسین و برادرش حضرت حسن رضی الله عنهما محبت فراوان داشتند و همواره امت خویش را به محبت آن ها تأکید می‌فرمودند. از حضرت انس رضی الله عنه روایت است که از پیامبر صلى الله علیه وسلم سؤال شد که کدام یک از اهل بیت تو نزد تو محبوب‌تر است؟ فرمودند: «حسن و حسین»، و یا در حدیثی به روایت ترمذی نقل است که رسول الله صلى الله علیه وسلم فرمود: «حسین از من است و من از حسین، خداوندا دوست بدار شخصی را که او را دوست می‌دارد.» و یا در حدیثی دیگر از حضرت جابر بن عبدالله رضی الله عنه به روایت ابن حبان و ابن عساکر نقل است که رسول الله صلى الله علیه وسلم فرمودند: «کسی که می‌خواهد به یکی از مردان جنت نگاه کند و یا به به نوجوانان اهل جنت نظر اندازد، حضرت حسین را نگاه کند.» و یا در جایی دیگر می‌فرماید: «حسن و حسین آقایان جوانان اهل بهشت‌اند.»

هم‌چنین خلفای راشدین و سایر صحابه‌ی کرام نیز محبت و ارادت خاصی نسبت به حضرت حسین و برادرش حضرت حسن داشتند و آن ها را اکرام و اعزاز می‌نمودند؛ چرا که خود محبت و عنایت خاص رسول الله صلى الله علیه وسلم را نسبت به آنان مشاهده نموده و ارشادات آن حضرت را در مورد ایشان شنیده بودند و بنابراین در تمام طول عمر نسبت به ایشان محبت خاصی داشته و آنان را از دل و جان دوست می‌داشتند. علامه ابن کثیر دمشقی در تاریخ خویش می‌فرماید: حضرت ابوبکر رضی الله عنه و پس از او حضرت عمر و حضرت عثمان رضی الله عنهما مراتب اکرام و تعظیم حضرت حسین را به جای می‌آوردند و یا می‌فرماید: حضرت ابوبکر رضی الله عنه مراتب تعظیم و اجلال و اکرام را در مورد حضرت حسین رضی الله عنه رعایت نموده و او را دوست می‌داشت و خود را فدایش می‌کرد.

در تاریخ موجود است که حضرت عمر رضی الله عنه در زمان خلافت خود حقوق ماهیانه حضرت حسین و حسن رضی الله عنهما را برابر حقوق صحابه‌ی اهل بدر که افضل صحابه بودند، قرار داده بود و آن‌ها را همانند پدر بزرگوارشان حضرت علی رضی الله عنه مورد توجه و عنایت قرار می‌داد. حضرت عثمان رضی الله عنه نیز نسبت به آنان محبت فراوانی داشت و آنان نیز او را دوست داشتند؛ چرا که به گواهی تاریخ در چندین مورد از مأموریت‌ها و لشکرکشی‌های سپاه اسلام در زمان حضرت عثمان رضی الله عنه، حضرت حسن و حسین رضی الله عنهما به فرمان ایشان شرکت داشتند و هنگامی که باغیان، خانه‌ی حضرت عثمان رضی الله عنه را محاصره کرده بودند، حضرات حسنین رضی الله عنهما همراه با ۷۰۰ تن از صحابه و جوانان مدینه از منزل ایشان محافظت می‌کردند و حتیٰ در یک مورد درگیری به شدت مجروح شدند، ولی تا هنگامی که خود حضرت عثمان رضی الله عنه از ایشان خواستند دست از محافظت برداشته و به خانه‌هایشان بازگردند، با جان و دل از ایشان محافظت می‌کردند و حتی حاضر بودند در این راه شهید شوند که این خود نهایت محبت بین آنان را می‌رساند.

هم‌چنین در زمان حضرت امیر معاویه رضی الله عنه حضرات حسنین رضی الله عنهما مورد توجه ایشان بودند و او ایشان را مورد احترام و تعظیم قرار می‌داد و هر بار که نزد امیر رضی الله عنه می‌آمدند به ایشان هدیه و عطایا می‌داد که حتیٰ بعد از شهادت حضرت حسن رضی الله عنه، نیز حضرت حسین رضی الله عنه نزد امیر معاویه رضی الله عنه رفت و آمد داشت و هدایای وی را قبول می‌کرد.

خلاصه اینکه حضرت حسین رضی الله عنه در نظر خلفای راشدین و تمام صحابه‌ی کرام دارای اهمیت و عظمت بی پایانی بود و همه او را به حیث یک صحابی جلیل القدر و از اولاد رسول الله صلى الله علیه وسلم و فرزند جگرگوشه‌ی ایشان، حضرت فاطمه‌ی زهرا رضی الله عنها دوست داشته و از اعماق قلب عزیز می‌شمردند.

پس از رحلت امیر معاویه رضی الله عنه، مردم کوفه ایشان را برای بیعت بدان‌جا دعوت کردند و ایشان نیز چون فسق و فجور یزید برایشان مسلم شده بود، برای تشکیل نهضتی انقلابی علیه دستگاه جبار یزید و یزیدیان عازم عراق شد؛ ولی مردم کوفه نیرنگ کرده و به ایشان پشت کردند و همان افرادی که خود خواستار حضور ایشان در کوفه شده بودند، همراه سپاه عبیدالله بن زیاد در مقابل آن حضرت ایستادند و به مقابله‌ی او پرداختند و دین را به دنیا فروختند و بالاخره آن حضرت و ۷۲ تن از اصحاب و یارانش در سرزمین کربلا شربت شهادت نوشیده و به جوار حضرت حق شتافتند و درسی که نهضت امام حسین رضی الله عنه به ما مسلمین داد این بود که مسلمان و مؤمن واقعی و پیرو سنت نبوی هیچ گاه نباید در برابر استبداد و ظلم و جور سر تسلیم خم کرده و از هیبت و ابهت کاذب دشمن به خود خوف و هراسی راه دهد. به طوری که خود تا زمانی که سیر حکومت در زمان خلفای راشدین در مسیر حق و بر منهاج نبوت و موافق سنت بود، نه تنها مخالفتی نکرده، بلکه از بزرگترین حامیان آنان بود و در زمان حضرت امیر معاویه رضی الله عنه پس از مصالحه‌ی حضرت حسن رضی الله عنه و واگذاری حکومت اسلامی به امیر معاویه رضی الله عنه؛ چون عظمت و حقانیت او را نیز معترف و قائل بود، هیچ مخالفتی با ایشان ننمود، ولی وقتی دید منصب خلافت و حکومت اسلامی به نا اهلانی چون یزید رسید و سیر حکومت اسلامی نیز از مسیر خود منحرف شد، نه تنها سکوت را جایز نشمرد، بلکه دست به شمشیر شده و تا پای جان خود و عزیزانش دست از مقاومت بر نداشت و به منظور احقاق حق و ابطال باطل در خزان استبداد و ظلم و جور، نهال ایمان و عدالت و سنّت را به بهار خون پاکش آبیاری کرده و سرخ‌رویی حق پرستان و روسیاهی باطل کیشان را با خون سرخ خویش بر صفحات تاریخ تا قیام قیامت ثبت نمودند.

اهل سنّت نیز متفقاً به حقانیت نهضت امام حسین رضی الله عنه و باطل بودن یزید و یزیدیان معتقد بوده و هیچ گاه آنان را برحق ندانسته‌اند و به پیروی از حضرت رسول صلى الله علیه وسلم و صحابه‌ی جلیل القدرشان محبت حضرت حسین رضی الله عنه و سایر اهل بیت را جزو ایمان خویش دانسته و آنان را از اعماق قلب دوست می‌دارند و همین که اهل سنت روزانه ۱۷ بار در نمازهای یومیه بر اهل بیت رسول صلى الله علیه وسلم درود می‌فرستند و یا در هر جمعه، خطبه‌ی نماز جمعه را به نام نامی ایشان مزین می‌نمایند و احادیث رسول الله صلى الله علیه وسلم را در مورد فضایل ایشان قرائت می‌کنند و یا فرزندان خویش را به به نام‌های مبارک ایشان نامگذاری می‌کنند، نشان از محبت عمیق اهل سنت با ایشان دارد.

٭ محمد اکرم حسین بر

منبع: سنت آنلاین

مسلمان! مسلمانی

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت : بین شما کسی هست که مسلمان باشد!؟
همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکم فرما شد!
بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت: آری من مسلمانم جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا!
پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند،جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک او احتیاج دارد!
پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را نیز برای کمک با خود بیاورد!
جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید: آیا مسلمان دیگری هم در بین شما هست؟!!
افراد حاضر در مسجد یا دیدن چاقوی خونی وحشت زده همه نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند!
پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت: ای نامسلمانان! چرا به من نگاه میکنید!!! به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود!!!
 

*********

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند

چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند

سئوالی دارم از دانشمند مجلس، باز پرس

توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند؟

این داستان اندر حکایت مسلمانی ما مدعیان مسلمان است، او با ما عاشقی می کند و در جوابش ما به چشم بر هم زدنی برای تحصیل این دنیا او را فراموش می کنیم، او تمام عمر نگاهش به ماست و ما تمام عمر به دنبال خواسته های خودمان هستیم، او مشتاق برای نزدیک شدن ما به خودش و ما مشغول به اموری که حتی ما را به خودمان هم نزدیک نمی کند.

یک چشم زدن غافل از آن ماه نباشید

شاید که نگاهی کند آگاه نباشید

بارها گفته است  زمانی که به احتیاج می افتید مانند شخصی که  در کشتی سوراخ شده در دریا گیر افتاده است به خواهش و التماس می افتید و با خدا عهد می بندید و ازاو کمک می خواهید، ولی زمانی که از حادثه جان سالم به در می برید پس از مدت کوتاهی همه آنچه در گذشته اتفاق افتاده را فراموش می کنید و دوباره به مسیر گذشته باز می گردید.

مگرش خدمت دیرین من از یاد برفت

ای نسیم سحری یاد دهش عهد قدیم

کاش یادمان می ماند از کدام دیار هستیم:

من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب

مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم

معلوم نیست چه وقت می خواهیم ایمان و یقین را چنان محکم گردانیم که با هر بادی از جای خودمان کنده نشویم، همیشه به فردایی که حتی نمی دانیم در آن هستیم یا نیستیم حواله می دهیم، و وای به روزی که فرصت از دست رفته باشد و دست ما به جایی بند نباشد.

بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین

وین اشارت زجهان گذران ما را بس

عيد سعيد قربان بر همگان مبارك

خواهرم...

خواهرم ! خسته نشدی از جلوه نمایی تن در بازار اسیران هوی و هوس ؟! خسته نشدی از نگاه های پر از هوس و شهوت ؟! خسته نشدی از حقارت و ذلالت . . ؟! خسته نشدی از بنده شیطان بودن ؟؟؟!!! خسته نشدی از خون کردن دل مهدی(عج) فاطمه(س) ؟! خسته نشدی از عهد شکنی های پیاپی ات با خداوند . . . مرگت که رسید ؛ جسمی که سالها مایه ی فخر فروشی و جذب نگاه های هرزه بوده رهایت میکند . . . آنوقت تو هستی و کوهی از گناه ! تو هستی نگاه های تحقیر آمیز . . تو هستی و نگاه های اهل بیت و شهداء !

منبع :http://hejaberoyaee.blogfa.com

داستان حضرت ادريس


حضرت ادریس علیه السلام

روایت شده است که روزی حضرت عزرائیل از خداوند اجازه خواست که آرزو دارم حضرت ادریس را زیارت کنم، خداوند او را اجازه داد.

حضرت عزرائیل با اراده الهی به صورت یک انسان درآمد و مهمان حضرت ادریس گردید هنگام آوردن غذا از خوردن آن خودداری کرد و تا سه روز به این ترتیب حضرت عزرائیل از خوردن و آشامیدن پرهیز کرد. روز سوم حضرت ادریس از او سؤال کرد نام تو چیست؟ و تو چه کسی هستی؟ گفت:

حضرت ادریس؛ پیامبری است که بعد از حضرت آدم؛ به پیامبری مبعوث گردیده است و نام او در قرآن ذکر شده است و اولین پیامبری است که خداوند به وسیله حضرت جبرئیل برای هدایت نسل «قابیل» در حدود تعداد ۳۰ صحیفه به قلب پیامبر عظیم‌الشأن وحی فرمود. حضرت ادریس؛ بعد از شش پشت به حضرت آدم؛ می‌رسد و در حالی که جد بزرگش «حضرت شیث» وفات فرمود، در سن بیست سالگی بود.

قرآن چگونگی زندگی و آداب دینی او را به طور مفصل بیان نکرده است، ولی در ۳۰ آیه قرآن از او بحث کرده است و بیان کرده است که بسیار صادق و صابر بوده است و نزد خداوند مقام بالا و والایی داشته است.

 

 

‹‏وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِدْرِیسَ إِنَّهُ کَانَ صِدِّیقاً نَّبِیّاً. (مریم/۵۶) ‏ ‏

‏و در کتاب ( آسمانی قرآن ) از ادریس بگو. او بسیار راستکار و راستگو و بود.‏

 (ای پیامبر به وسیله وحی آسمانی از اخلاق و احوال حضرت ادریس آگاهی پیدا کن و بدان که همانا حضرت ادریس پیامبری بسیار راستگو و بلند مقام بوده است.)

 

بعضی از علمای تفسیر و مؤرخین نوشته‌اند و روایت کرده‌اند از آنجا که جد بزرگ او «حضرت شیث» یک شخصیت بسیار متدین و دارای حسنات و کمال و جمال بوده است، مردم از هر طرف، از شرق و غرب و شمال و جنوب او را با آوردن هدایایی زیارت می‌کردند و از او می‌خواستند که برای رفع نیازها و گرفتاری‌هایشان دعا کند. بعد از آنکه حضرت وفات فرمود، مردم دیگر این رابطه را قطع کردند و خاندان و فرزندانش از قطع این هدایا بسیار ناراحت شدند. شیطان فرصت را غنیمت شمرد و به درون آنها رخنه کرد که اگر شما مجسمه جد بزرگتان را بسازید و در منزل خودش آن را نصب کنند، این زیارت و آوردن این هدایا قطع نمی‌شود، آنها هم فریب خوردند و به این کار اقدام کردند و در نتیجه این کار بد و شرک‌آور بت‌پرستی رواج یافت در این موقع که حضرت ادریس در بابل اقامت داشتند، خداوند به وسیله حضرت جبرئیل برایش وحی فرستاد و به عنوان پیامبر مبعوث گردید.

حضرت ادریس؛ کسانی را که از شریعت الهی منحرف و روی گردان شده بودند و به شرک و بت‌پرستی روی آورده بودند، هدایت کرد و آنها را از این کار شرک‌آمیز بر حذر داشت ولی سرانجام اکثر آنها از پیام او سرپیچی کردند و عده کمی از او اطاعت کردند.

حضرت ادریس؛ با پیروان خود از بابل خارج شدند و به طرف مصر حرکت کردند، در آنجا مردم را به خداپرستی و انجام کارهای نیک و پرهیز از کارهای بد و بت‌پرستی دعوت کرد.

حضرت ادریس؛ با وجود داشتن رتبه پیامبری، دوزندگی و خیاطی را شروع کرد و اولین کسی بوده است که به این کار اقدام کرد و دوزندگی را به دیگران یاد داد.

روایت شده است که روزی حضرت عزرائیل از خداوند اجازه خواست که آرزو دارم حضرت ادریس را زیارت کنم، خداوند او را اجازه داد.

حضرت عزرائیل با اراده الهی به صورت یک انسان درآمد و مهمان حضرت ادریس گردید هنگام آوردن غذا از خوردن آن خودداری کرد و تا سه روز به این ترتیب حضرت عزرائیل از خوردن و آشامیدن پرهیز کرد. روز سوم حضرت ادریس از او سؤال کرد نام تو چیست؟ و تو چه کسی هستی؟ گفت: من عزرائیل هستم و گفت: من از خداوند اجازه گرفتم که ترا ببینم و مدتی با تو همنشین و رفیق باشم. حضرت ادریس؛ گفت: من هم قبول دارم، به آن شرطی که مرا بمیرانی و بعداً مرا زنده کنی تا اینکه بدانم رنج جان دادن تا چه اندازه است و در نتیجه بیشتر به عبادت و پرستش خداوند بپردازم، از غیب ندائی از طرف خداوند آمد که درخواست حضرت ادریس؛ را به جای آور، حضرت عزرائیل با اراده و اجازه الهی جان او را گرفت و او را بمیراند و بعداً او را زنده کرد.

عزرائیل از او سؤال کرد که احوال جان گرفتن را چگونه دیدی؟ حضرت ادریس؛ جواب داد که رنج جان گرفتن مانند این است که در حالت زنده بودن کسی پوست انسانی را از بدنش جدا کنند.

بعداً حضرت ادریس؛ با حضرت عزرائیل پیمان اخوت بستند. حضرت ادریس؛ از او خواست که او را به آسمان ببرد. با اجازه و اراده خداوند او را به آسمان برد. در آنجا حضرت ادریس فرمود می‌خواهم که جهنم را ببینم. حضرت ادریس جهنم را نگاه کرد.

بعداً حضرت ادریس؛ گفت: می‌خواهم که بهشت را نیز ببینم، بهشت را هم نگاه کرد و داخل بهشت شد. حضرت عزرائیل گفت: چرا بیرون نمی‌آیی؟ حضرت ادریس؛ جواب داد؛ خداوند فرموده است:

 

وَإِن مِّنکُمْ إِلَّا وَارِدُهَا کَانَ عَلَى رَبِّکَ حَتْماً مَّقْضِیّاً. (مریم/۷۱) ‏

 ‏همه شما ( انسانها بدون استثناء ) وارد دوزخ می‌شوید ( مؤمنان برای عبور و دیدن، و کافران برای دخول و ماندن ). این امر حتمی و فرمانی است قطعی از پروردگارتان.‏

 

و خداوند می‌فرماید:

لاَ یَمَسُّهُمْ فِیهَا نَصَبٌ وَمَا هُم مِّنْهَا بِمُخْرَجِینَ. ‏(حجر/۴۸) ‏

‏در آنجا خستگی و رنجی بدیشان نمی‌رسد، و از آنجا بیرون نمی‌گردند.‏

 

در حالی که به آسمان بلند شد در سن ۳۶۵ سالگی بود. حضرت ادریس؛ اولین کسی بود که نوشتن با قلم را به دیگران آموخت و اولین کسی است که خیاطی را به مردم آموخت و اولین کسی بود که به علم نجوم و ستاره‌شناسی، ریاضیات و اسلحه‌سازی آشنایی داشت و اولین کسی بود که برای سنجش اشیاء دستگاه میزان را ساخت.

 

از بحث ادریس علیه السلام چند پند و اندرز نتیجه‌گیری می‌شود:

۱ـ  هر کس از عبادت خدا و خدمت به خلق سرباز ندارد پیش خداوند محبوب و ارزشمند می‌گردد.

۲ـ  هر کس خدا را عبادت کند، از کرم و رحمت خداوند محروم نمی‌گردد.

۳ـ  انسان به اندازه ممکن باید برای استفاده از دنیا و به دست آوردن و زمینه فراهم کردن طاعت خداوند تلاش و سعی نماید.

۴ـ  حضرت ادریس می‌فرمود: نیکی با بندگان خدا و مردم بالاترین شعار تشکر و سپاس از خداوند است.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مؤلف: استاد محمّد شلماشی


منبع : http://hafeztaaly.ir/86

اهمیت حجاب به زبان تصویر


ادامه نوشته

آيا براي عفيف بودن بايد چادري بود؟


گاه گفته مي شود كه چادر زن، هيچ ربطي به عفاف او ندارد. قلب و دل انسان بايد پاك باشد و در غير اين صورت، پوشيدن صد تا چادر هم سودي نمي بخشد. در اين راستا، از زبان شعر نيز مدد گرفته شده و براي مثال، مي گويند:
چشم و دل را پرده مي بايست امّا از عفاف
چادر پوسيده بنياد مسلماني نبود
زنان را عصمت و عفّت ضرور است
نه چادر لازم و نه چاقچور است
چه زن خواهد كه گردد با تو پيوند
نه چادر مانعش گردد نه روبند
1
گاهي نيز به زنان روستايي و ايلات استناد شده كه با وجود اينكه چادر نمي پوشند، ولي عفيف و پاك هستند.
پاسخ1. به طور اجمال مي پذيريم كه ممكن است زناني باشند كه به رغم رعايت حجاب ظاهري و پوشيدن چادر، از نعمت عفاف بي بهره باشند يا در مقابل، زناني باشند كه در عين عفيف بودن، حجاب شرعي را رعايت نكنند. همچنين، درست است كه عفيف بودن، با چادري بودن يكي نيست. چادر نوعي از حجاب ظاهري و عفّت، حجاب دروني و باطني است، ولي نمي توان گفت هيچ ارتباطي بين عفاف و چادر وجود ندارد. مگر مي توان رابطه ظاهر و باطن را ناديده گرفت؟
كسي كه سيرت و باطني پاك داشته باشد، آثار اين پاكي دروني، خواه ناخواه در اعمال و رفتارش نمايان خواهد شد و در مقابل، متانت در سلوك و رفتار ظاهري و نيز رعايت عفاف در گفتار و كردار، حتّي اگر شده به مرور زمان، بر باطن اثر نهاده و عفت دروني را به همراه خواهد آورد. مگر نه اينكه رنگ لباس بر روان آدمي اثر مي گذارد؟ مگر نه اينكه نام افراد در شخصيت دروني آنها تأثير دارد؟ نوع پوشش ظاهري انسان نيز چنين است.
2. اينكه «دل بايد پاك باشد»، مغالطه اي است جاهلانه، نه يك استدلال منطقي. ظاهر هر كس، آينه اي است كه باطن او را انعكاس مي دهد. به قول معروف «از كوزه همان برون تراود كه در اوست.» اگر دلي پاك باشد، به يقين نبايد جز رفتار و كردار پاك از آن سرچشمه گيرد، ولي آيا رفتار زشتي چون خودنمايي، عشوه گري و دل و دين ربودن از بيماردلان به واسطه انتخاب نامناسب نوع، مقدار و رنگ پوشش ظاهري، رفتاري است كه مي تواند از درون پاك برخاسته باشد؟

ادامه نوشته

كمي تامل

کمی تأمّل...!!!!!
این همه خودنمایی برای چه؟! روزی که از من و تو جز استخوانی باقی نمی ماند...

اگر در این فرصت کوتاه زندگی گناه کنیم، با عذاب جاوید اخروی چه میکنیم؟!

اگر کمی هوش ریاضی داشته باشیم، معادله را درست حل میکنیم!

میدانیم که خدا حق الناس را نمی بخشد.... بدحجابی فقط ضایع کردن حق خدا نیست.. بنیان خانواده های دیگر را سست میکند.. زمینه ی انحراف دیگران را فراهم میکند..
حجاب محدودیتی شیرین برای مصونیتی شیرینتر..
حجاب، مادر پاکیهاست...

حجاب‌هایی که کمرنگ می‌شوند؟!


محشر پر از هیاهو بود و زن در اضطراب.

بی مقدمه فریاد كشید:

خدایا! خودت مرا زیبا آفریدی، خودت مرا آراستی و جلوه دادی،

همین ها بود كه دام زندگی ام شد...

حرفش تمام نشده بود كه مریم را آوردند؛ مریم مقدس.

تا نگاهش كرد، از زیبایی اش مبهوت شد و از عفتش غرق در خجالت.

دیگر حرفی برای گفتن نداشت...

وقتی به فلسفه و ریشه ی بی حجابی می‌نگریم، می‌بینیم، حجاب از عوامل خوشبختی است و موجب سلامتی روحی و روانی و تکامل فرد و جامعه می‌گردد و برهنگی و بدحجابی، سقوط و انحطاط معنوی و فکری و پیامدهای شوم بیماری روانی و در نهایت جسمی را به ارمغان می‌آورد.

اختلاط زن و مرد نامحرم در رفت و آمد


بر اساس روایتى، زنان از راه رفتن در وسط جاده نهى شده اند و در مقابل، به راه رفتن از کنار دیوارها و جاده ها توصیه شده اند:

لَیْسَ لِلنّساءِ مِنْ سَرواتِ الطّریقِ شى ءٌ و لکنّها تَمشى فى جانِبِ الْحائِطِ و الطَّریقِ.
1
براى زنان جایز نیست که از وسط جاده حرکت کنند. آن ها باید در یک طرف دیوار و جاده راه بروند.
به نظر مى رسد یکى از حکمت هاى چنین دستورى این است که معمولاً مردان به دلیل وظایف اجتماعى، بیش تر در خیابان ها رفت و آمد مى کنند و راه رفتن زنان در وسط جاده ها و خیابان ها، باعث اختلاط و برخورد آن ها با مردان مى گردد و اختلاط زن و مرد نامحرم در رفت و آمد، از جمله مقدمات تحریک غریزه جنسى است. در روایتى از امیر مؤمنان علیه السلام که مظهر کامل غیرت دینى است نقل شده است:
یا اَهلَ الْعِراق نُبِّئْتُ أنَّ نِسائَکُمْ یُدافِعْنَ الرِّجالَ فى الطَّریق أما تَسْتَحْیون.
2
اى مردم عراق! با خبر شدم که زنان شما در راه و جاده با مردان برخورد مى کنند و به آن ها تنه مى زنند، آیا از این کار شرم نمى کنید.

چقدر تاسف بار هست كه:


چقدر تاسف بار هست كه:

 چقدر تاسف بار هست كه:
يكساعت خلوت با خدا دير و طاقت فرساست ولي 90 دقيقه بازي فوتبال مثل باد ميگذره
چقدر تاسف بار هست كه:
صد هزار تومان كمك در راه خدا مبلغ بسيار هنگفتيه اما وقتي با همون پول خريد ميريم مبلغ ناچيزيه

چقدر تاسف بار هست كه:
يكساعت عبادت طولاني به نظر مياد اما يكساعت فيلم ديدن به سرعت ميگذره

چقدر تاسف بار هست كه:
وقتي ميخوايم عبادت و دعا كنيم ، چيزي يادمون نمياد كه بگيم ، اما وقتي ميخوايم با دوستمون حرف بزنيم و غيبت بكنيم هيچ مشكلي نداريم

چقدر تاسف بار هست كه:  
خوندن يك صفحه و يا بخشي از قرآن سخته ، اما خوندن صد سطر از پرفروش ترين كتاب رمان دنيا آسونه

چقدر تاسف بار هست كه:
براي عبادت و كارهاي مذهبي وقت كافي در برنامه روزمره پيدا نمي كنيم اما بقيه برنامه ها رو سعي ميكنيم تا آخرين لحظه هم كه شده انجام دهيم

چقدر تاسف بار هست كه:
شايعات روزنامه ها و سايت هاي بيگانه رو به راحتي باور ميكنيم ، اما سخنان قرآن رو به سختي باور ميكنيم
 
 
چقدر تاسف بار هست كه:
همه مردم ميخوان بدون اينكه به چيزي اعتقاد داشته باشند و يا كاري در راه خدا انجام بدن به بهشت بروند

چقدر تاسف بار هست ....... اينطور نيست ؟

داريد ميخنديد؟ يا داريد گريه ميكنيد؟ .......... داريد فكر ميكنيد ؟
اين حرفها رو به گوش بقيه هم برسونيد
و از خداوند سپاسگزار باشيم . كه او خداي دوست داشتنيست
آيا تاسف بار نيست كه:
كه وقتي ميخوايم اين حرفها رو به بقيه بزنيم خيلي ها رو از ليست پاك ميكنيم. چون مطمئنيم كه به چيزي اعتقاد ندارند
 

اين اشتباه بزرگيه اگه فكر كنيم اعتقاد ديگران از ما ضعيف تره