اي دخترم (1)
اي دخترم من مردی هستم که پا به پنجاه سالگی گذاشته است و خوابهای شیرین و توهمات را کنار گذاشته است.
از کشورهای زیادی بازدید نموده و با مردم آنجا ملاقات کردهام و از از اوضاح و احوال جهان آگاهی دارم.
پس بيا سخنان راست و بیپردهای را از من بشنو، از این سنّ و از این تجارب من. سخنانی که هیچ جای دیگر نخواهی شنید.
بسیار مطلبها نوشتیم و فریادها برآوردیم و مردم را براى اصلاح اخلاق و از بين بردن فساد و کنترل شهوات فرا خوانیدیم تا جاییکه قلمها از ما خسته شدند و زبانها ملول و درمانده گشتند اما هیچ کاری را از پیش نبردیم و از شر هیچ منکری خلاص نگشتیم. بلکه منکرات رو به ازدیاد نهادند و فساد انتشار پیدا کرد و زرق و برقها و برهنگی ها، حرص و آزش را بیشتر کرده و دایرهی وسعتش را افزایش داد و از شهری به شهر دیگر ادامه پیدا کرد تا جاییکه هیچ شهر و کشور اسلامی -چنانچه من فکر میکنم- از آن در امان نماند. حتی (زنان) سرزمین شام که قبلا پوشش بسیار کامل و ستری داشتند و در حفظ نوامیس و آبروها و عورتها بسیار تشدد و اهتمام به خرج میدادند، زنانشان بیپرده و بیپروا، با دستان و سینههایی لخت و برهنه خارج گشتند.
ما موفق نشدیم و گمان نمیکنم موفق شویم. میدانی چرا؟
برای اینکه ما تا این لحظه، درب اصلاح را پیدا نکرده و راهش را بلد نبودیم. همانا دربِ اصلاح در جلو توست دخترم، و کلید آن نیز بدست توست. اگر به وجود این (درب و کلید) ایمان پیدا کردی و برای داخل شدن به آن تلاش کردی، اوضاع اصلاح و روبهراه میگردد.
درست است که در مسیر گناه، این مرد است که گام اول را برمیدارد و هرگز یک دختر پا پیش نمیگذارد، اما تا رضایت تو نباشد، مرد قدمی جلو نمینهد و اگر نرمی تو نباشد، این عمل تشدید نمیگردد.
تو دربِ (فساد) را به روی او باز کردی و او داخل شد. به دزد گفتی: بفرما ... پس هنگامی که دزد، سرمایهات را به یغما برد، فریاد برآوردی: ای مردم به دادم برسید، سرمایهام برده شد... اگر میدانستی که مردان، همگی گرگ و تو به مثابهی گوسفندی هستی (که ممکن است طعمه گرگ شود)، همانا که فرار میکردی همچنان که گوسفند از گرگ فرار میکند، و (اگر میدانستی) که مردان همگی دزد هستند، از آنها برحذر میگشتی همانند برحذر بودن بخیل از دزد.
و اگر گرگ چیزی از گوسفند نمیخواهد مگر گوشتش را، پس آنچه مرد از تو میخواهد بسیار مهمتر و گرانبهاتر از گوشت برای گوسفند و به مراتب بدتر و سختتر از مرگ برای آن است، او عزیزترین چیز تو را میخواهد: عفاف و پاکدامنیات را که با آن محترم شمرده میشوی و به آن افتخار میکنی و با آن به زندگی ادامه میدهی. زندگیِ برای دختری که عفاف و پاکی او توسط مردی زیر سوال رفته، صدها برابر دردناکتر از مصیبت گوسفندیست که گرگ، گوشتش را از بدن جدا کرده است...
بله قسم به الله، هیچگاه جوانی، دختری را نمیبیند مگر اینکه در خیالات و تصوراتش او را لخت کرده و سپس او را برهنه و بدون لباس متصور میکند.
بله به والله قسم، برای بار دوم قسم میخورم، هرگز سخنان مردان را باور نکن که میگویند: آنها در دختر، چیزی غیر از ادب و نزاکتش نمیبینند و اینکه آنها تنها با چشم دوست با او سخن میگویند و به عنوان یک دوست به او محبت میکنند، دروغ است به والله، اگر تو سخنان جوانان در جمعهای خصوصی و خلوتشان را بشنوی، از هول و هراس سخنانشان لرزه بر اندامت میافتد. هرگز جوانی با تو تبسم نمیکند (و لبخندی نمیزند) و خدمتی به تو انجام نمیدهد مگر اینکه دارد برای برآورده کردن خواستهاش، زمینهسازی میکند یا حداقل اینکه اینگونه تصور میکند.
و نهایتا چه خواهد شد؟ ای دختر! فکر کن.
تنها در ساعتی در لذتِ (وهمی) با هم خواهی بود، سپس او فراموش کرده (و تو را رها خواهد کرد) و تو تا ابد غصه (آبرویت) خواهی خورد. او در نهان دنبال بیچاره و فریبخوردهی دیگری میگردد تا آبرویش را به یغما ببرد. او (تو را رها میکند و) کشیدن بار سنگین جنین در شکمت و اندوه و ناراحتی در وجودت و برچسب عار بر جبینت را به خودت واگذار میکند (تا به تنهایی این همه بدبختی را به دوش بکشی). این مجتمع ظالم او را خواهد بخشید و میگوید: جوانی کرده و اکنون پشیمان گشته و تو تا آخر عمرت در منجلاب زشتی و سرافکندگی خواهی ماند، و مجتمع هرگز تو را نخواهد بخشید.
اما اگر تو (در مقابل این جوان بدخواه) سینه سپر کردی و نگاهت را از او برگرداندی و جدیت و صلابتت را به او نشان دادی... اگر با این عمل باز هم به بیشرمی و وقاحتش ادامه داد و خواست به تو دست درازی کند یا با سخنانش تو را بفریبد، کفشت را بیرون آورده و بر فرق سرش پایین بیاور.
اگر اینکار را انجام دادی، خواهی دید که کسانی که از آنجا گذر میکنند به کمک و یاری تو خواهند آمد و دیگر هیچ هرزهی فاجری جرأت نخواهد کرد جلو دختری را بگیرد. در این صورت اگر آن جوان، نیک و صالح باشد جلو آمده و عذرخواهی میکند و برای ایجاد ارتباط پاک و حلال، درخواست ازدواج میکند.
منبع : راهیان نور وحقیقت
تقديم به تو ای شباب امّت محمّد وای اميد ملّت