بخوان و ساده عبور نكن!

 

ﺑﺨﻮﻧﻴﺪ ﺿﺮﺭ نمی کنید...!!

سوگند به روز وقتی نورمی گیرد، وبه شب وقتی آرام می گیرد؛که من، نه تو را رها کرد ه‌ام، ونه باتو دشمنی کرده‌ام. ( ضحی 1-2)
افسوس که هر کس را به جانبت فرستادم تا به تو بگویم که دوستت دارم،و راهی پیش پایت بگذارم،تو او را به سخره گرفتی. (یس 30)
وهیچ پیامی از پیام هایم به تو نرسید مگر آنکه از آن روی گردانیدی. (انعام 4)
و با خشم رفتی و فکر کردی که هرگز برتو قدرتی نداشته ام (انبیا 87)
و حتی مرا به مبارزه طلبیدی وچنان متوهم شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری. (یونس 24)
و این درحالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی ونمی توانی بیافرینی.ونیز اگر مگس ازتو چیزی بگیرد نمی توانی از اوپس بگیری. (حج 73)
پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام وجودت لرزید؛ و چه لرزشی! به تو گفتم کمک هایم در راه است و باز چشم دوختم ببینم که باورم میکنی! اما باز هم به من گمان بردی،چه گمان هایی! ( احزاب 10)
تا آنگاه که زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد، حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربانترینم در بازگشتن. (توبه 118)
وقتی در تاریکی ها مرا به زاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می‌مانی، تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی. (انعام 63-64)
این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی و هروقت هم که سختی به تو رسید از من ناامید شده‌ای. (اسرا 83)
آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت را؟ (سوره شرح 2-3)
غیر از من کسی داری که برایت خدایی کرده است ؟ (اعراف 59)
پس کجا می روی؟ (تکویر26)
پس از این سخن ؛ دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50)
بگو چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟ (انفطار 6)
مرا به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان پهن کنند؛ و ابرهای پاره پاره را به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال آن ها بیرون آید؛ و به خواست من به تو اصابت کند؛ تا تو فقط لبخند بزنی! و این درحالی بودکه پیش از فرو افتادن آن قطره باران،ناامیدی تو را پوشانده بود. (روم 48)
من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد؛ و در شب به وقت خواب روحت را به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم؛ و روز بعد، دوباره آن رابه زندگی برمی انگیزانم و تا هنگام مرگ که به سویم بازمی گردی به این کار ادامه می دهم. (انعام 60)
من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می‌دهم.(قریش 3) برگرد ؛مطمئن برگرد ؛تایک باردیگر باهم باشیم.(فجر 28-29) تایک بار دیگه دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. (مائده 54)

امید بخش ترین آیه

امید بخش ترین آیه

امام علی (ع)روزى رو به سوى مردم كرد و فرمود: به نظر شما امید بخش ترین آیه قرآن كدام آیه است ؟

بعضى گفتند آیه "ان الله لا یغفر ان یشرك به و یغفر ما دون ذلك لمن یشاء"

(خداوند هرگز شرك را نمى بخشد و پائین تر از آن را براى هر كس كه بخواهد مى بخشد) سوره نساء آیه 48


امام فرمود: خوب است ، ولى آنچه من میخواهم نیست ،

بعضى گفتند آیه"و من یعمل سوء او یظلم نفسه ثم یستغفرالله یجد الله غفورا رحیما"

(هر كس عمل زشتى انجام دهد یا بر خویشتن ستم كند و سپس از خدا آمرزش بخواهد خدا را غفور و رحیم خواهد یافت) سوره نساء آیه 110


امام فرمود خوبست ولى آنچه را مى خواهم نیست

.بعضى دیگر گفتند آیه ..."قل یا عبادى الذین اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفورالرحیم"

(اى بندگان من كه دراثر گناه، بر خویشتن زیاده روی کرده اید، ازرحمت خدا مایوس نشوید در حقیقت ‏خدا همه

گناهان را مى‏ آمرزد كه او خود آمرزنده مهربان است) سوره زمرآیه53


امام فرمود خوبست اما آنچه مى خواهم نیست !

بعضى دیگر گفتند آیه "و الذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا نفسهم ذكروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله"

(پرهیزكاران كسانى هستند كه هنگامى كه كار زشتى انجام مى دهند یا به خود ستم مى كنند به یاد خدا مى افتند،

از گناهان خویش آمرزش مى طلبند و چه كسى است جز خدا كه گناهان را بیامرزد)
سوره آل عمران آیه135




باز امام فرمود خوبست ولى آنچه مى خواهم نیست در این هنگام مردم از هر طرف اطراف امام گرد آمدند و همهمه كردند فرمود:

چه خبر است اى مسلمانان ؟ عرض كردند: به خدا سوگند ما آیه دیگرى در این زمینه سراغ نداریم .

امام فرمود: از حبیب خودم رسول خدا شنیدم كه فرمود:


امید بخش ترین آیه قرآن این آیه است

"واقم الصلوة طرفى النهار و زلفا من اللیل ان الحسنات یذهبن السیئات ذلك ذكرى للذاكرین"سوره هود آیه 114

و فرمود: اى على! آن خدایى كه مرا به حق مبعوث كرده و بشیر و نذیرم قرار داده یكى از شما كه برمى‏ خیزد براى وضو گرفتن، گناهانش از جوارحش مى ‏ریزد، و وقتى به روى خود و به قلب خود متوجه خدا مى‏ شود از نمازش كنار نمى ‏رود مگر آنكه از گناهانش چیزى نمى ‏ماند،

و مانند روزى كه متولد شده پاك مى‏ شود، و اگر بین هر دو نماز گناهى بكند نماز بعدى پاكش می‏كند،

آن گاه نمازهاى پنجگانه را شمرد
 و فرمود:

یا على جز این نیست كه نمازهاى پنجگانه براى امت من حكم نهر جارى را دارد كه در خانه آنها واقع باشد، حال چگونه است وضع كسى كه بدنش آلودگى داشته باشد، و خود را روزى پنج نوبت در آن آب بشوید؟

نمازهاى پنجگانه هم به خدا سوگند براى امت من همین حكم را دارد.

نيكي

نیکی
 

«لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ

الْمَلائِکَةِ وَ الْکِتابِ وَ النَّبِیِّینَ وَ آتَى الْمالَ عَلى حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبى وَ الْیَتامى وَ الْمَساکِینَ»

                                                                                                                 بقره آیه 177


نیکی (تنها) این نیست که به هنگام نماز صورت خود را به سوی مشرق و مغرب کنید بلکه نیکوکار کسی است که به خدا و روز رستاخیز و فرشتگان و کتاب آسمانی و پیامبران ایمان آورد و مال خود را با تمام علاقه ای که به آن دارد به خویشاوندان و یتیمان و از کارافتادگان و … انفاق کند… .

 

قرآن ذکر است ... بعضی آدمها هم عامل ذکرند


آدم که می بیندشان یاد خدا می افتد ... یاد ِ همه ی الحمدالله های قضا شده اش


یادش می افتد که چقدر کم شاکر بوده ... یادش می افتد که چقدر کم زکات سلامتیش را داده






میدانی گرمای امید یعنی چه؟

یعنی فراموش نکنی که خدا اون بالاست


پس تا میتونی برای دیگران امید باش

تا وقتی تورو ببینن یاد خدا بیفتن



دست نیازمندی را گرفتم برای لحظه ای کوتاه،


و صدایی شنیدم که مرا لرزاند!



صدای خنده خدا را شنیدم واضح تر از صدای نفسهایم...!


 

خدایا.....

یاریم کن نگاهم در افق این فضای مجازی..."جز برای تو" نبیند

وانگشتانم "جز برای تو" کلیدی را فشار ندهند...

امام حسین رضی الله عنه

بسم الله الرحمن الرحیم

شهید کربلا حضرت حسین رضی الله عنه

مقدمه

با شهادت مظلومانه و دردناک جگرگوشه‌ی رسول الله صلی الله علیه و آله وسلمو سرور جوانان اهل بهشت، کدام انسان خصوصاً مسلمان است که این درد را احساس نکند یا اینکه آن را فراموش کند؟! البته روح بلند شهید کربلا، در جستجوی آن افرادی است که شریک اندوه و غم او هستند و هدفشان یکی است و آن، اجرای دین جدّش رسول معظم اسلام صلی الله علیه و آله وسلم می‌باشد. او با زبانی ساکت، اما عملی که گویای بسیاری از واقعیت‌هاست، همیشه مسلمین جهان را به این هدف بزرگ که از مدینه به مکه و از مکه راهی کوفه شد و اولاد و اهل بیت خود را قربان نمود و خودش نیز قربان شد، دعوت می‌دهد.

اگر واقعه شهادت اُسوه‌ی آزادی و حرّیت را از اوّل تا پایان با دقت مورد مطالعه قرار دهیم و نامه‌ها و سخنرانی‌های روشنگرانه ایشان را به خوبی بخوانیم، کاملاً متوجّه خواهیم شد که هدف از حرکت به سوی شهادت، به شرح ذیل بود:

۱-    رواج کامل قوانین قرآن و سنت.

۲-    برقراری نظام عادلانه اسلامی.

۳-    جهاد و پیکار با بدعت ملوکیّت و نظام پادشاهی.

۴-    مرعوب نشدن در مقابل حق.

۵-    فدا کردن جان، مال و اولاد در راه رسیدن به آرمان.

۶-    پریشان نشدن در مقابل افراد باطل و توکل و اعتماد بر خداوند.

حضرت حسین رضی الله عنه جزء قهرمانانی است که در مبارزه با ستم و مقاومت در برابر ظلم خود را فدا کرد و جان دادن در این راه را آسان شمرد. او ماندن با عزّت را می‌خواست و رفتن بسوی حق را عزت می‌دید و از این رو، هرگز با باطل و ستم سازش نکرد.

حضرت حسین رضی الله عنه ملاک خود را برای زندگی بیان می‌کند و می‌فرماید:«لا والله لا اعطیکم بیدی اعطاء الذلیل و لا افرّ فرار العبید»[۱]

اسم و نسب و برخی از فضائل حضرت حسین رضی الله عنه

ایشان، ابوعبدالله، حسین بن علی بن ابی طالب بن عبدالمطلب بن هاشم، نوه رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ، ریحانه و فرزند محبوب فاطمة الزهرا می‌باشد. حضرت حسین رضی الله عنه در پنجم شعبان سال چهارم هجری در مدینه منوره به دنیا آمد و در روز عاشورا، سال ۶۱ هجری در ماه محرم در سرزمین کربلا به شهادت رسید.[۲]

وقتی رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم از ولادت ایشان باخبر شد، بی‌نهایت خوشحال گردید و شادمانه به دیدار نوه عزیز خود شتافت، کامش را با لعاب دهان مبارکش، متبرک ساخته و در حق وی دعای خیر نمود.

آن‌گاه پیامبر از حضرت علی رضی الله عنه پرسیدند که نامش را چه نهاده‌اید؟ فرمودند: «حرب». پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم تبسم زدند و فرمودند: نام او «حسین» است.[۳]

کنیه ایشان، ابوعبدالله است و بعد از شهادت، ایشان را ابوالاحرار یا ابوالشهداء می‌خواندند.

حضرت ابوهریره رضی الله عنه روایت می‌کند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در بیان مهر و محبت حضرت حسین رضی الله عنه فرمودند: «من أحب الحسن و الحسین فقد أحبّنی و من أبغضهما فقد أبغضنی»[۴].

هر کس حسن و حسین را دوست بدارد، در واقع مرا دوست دارد و هر کس با این دو، بغض و دشمنی ورزد، با من دشمنی ورزیده است.

حضرت عبدالله بن عمر رضی الله عنه می‌فرماید: من از رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم شنیدم که فرمودند: این دو (حسنین) دو ریحان من در دنیا هستند.

محبت حسین رضی الله عنه به محبت رسول خدا می‌انجامد و محبت رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم به محبت الله جل جلاله منتهی می‌شود.[۵]

رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم این دو را بسیار دوست می‌داشت، تا جایی که نقل شده است که یکبار رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم گریه آنان را شنید و بسیار ناراحت شد و به مادر آنان خطاب فرمود: آیا نمی دانی که گریه این دو، مرا ناراحت می‌کند.[۶]

ویژگی‌های منحصر به فرد

سیره‌نویسان می‌نویسند: دو نوه آن حضرت صلی الله علیه و آله وسلم دارای خصوصیات منحصر به فرد خود هستند. به عنوان مثال: امام حسن رضی الله عنه از سر تا سینه و همچنین از نظر سیما و رخسار، مشابه آن حضرت صلی الله علیه و آله وسلم بود. و از سینه تا قدم‌های مبارک، مشابه علی رضی الله عنه بود.

و حسین رضی الله عنه از سر تا سینه مبارک، مشابه علی رضی الله عنه و از سینه تا قدم‌های مبارک و همچنین از نظر قامت و اندام، شباهت زیادی به آن حضرت صلی الله علیه و آله وسلم داشت و در عین حال، از ویژگی‌ها و سجایای اخلاقی بسیار والایی برخوردار بود که او را به جد بزرگوارش از هر حیث مشابه می‌ساخت.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در فضیلت حضرت حسن و حسین رضی الله عنهما فرمودند: «الحسن و الحسین سیدا شباب أهل الجنه»[۷]. حسن و حسین سردار جوانان بهشت هستند.

همچنین در جایی دیگر فرمودند: هیبت و بزرگواری‌ام به حسن رضی الله عنه و جرأت و سخاوتم، به حسین رضی الله عنه می‌رسد.

اصحاب گرامی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ، علاقه و احترام خاصی نسبت به حضرت حسن و حسین رضی الله عنهما داشتند. حضرت ابوبکر رضی الله عنه درباره احترام به اهل بیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم می‌فرماید: «ارقبوا محمداً فی أهل بیته»[۸]. احترام و حرمت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را در مورد اهل بیت آن حضرت، مراعات کنید.

ابوجعفر، محمد بن یعقوب کلینی (متوفی ۳۲۹ هجری) از حضرت باقر رضی الله عنه روایت می‌کند: «چون دختر یزدگرد را برای عمر آوردند، دوشیزه‌های مدینه به تماشای او آمدند، او را به مسجد آوردند و عمر رضی الله عنه به توصیه حضرت علی رضی الله عنه او را آزاد گذاشت که هر که می‌خواهد انتخاب کند و او حسین بن علی رضی الله عنه را انتخاب نمود.[۹]

این ماجرا، حکایت از تقدیر و بزرگداشت حضرت عمر رضی الله عنه به اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم دارد و مقام والای حضرت حسین رضی الله عنه را نزد عمر فاروق رضی الله عنه به اثبات می‌رساند.

ادامه مطلب را از دست ندهيد.

منبع : http://m-motahari.net/fa/

خداي عاشقان

 

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه دیروز بود و هراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟
گفت: عزیز تر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی. من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره ات نشسته بودم.
گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟
گفت: عزیزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود.
گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟
گفت: بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست، از این راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهی رسید.
گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟ گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برایم بگویی آخر تو بنده من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اینگونه شد که صدایم کردی.
گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟
گفت: اول بار که گفتی "خدا" آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر، من اگر می دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار می کنی همان بار اول شفایت می دادم.
گفتم: مهربانترین خدا! دوست دارمت ...
گفت: عزیز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت.

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com