مکه که رفتم...

        

مکه که رفتم خیال میکردم دیگر تمام گناهانم پاک شده است
غافل از اینکه تمام گناهانم گناه نبوده
و تمام درست هایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود
درمکه دیدم خدا خانه اش خالیست
و انسانها به دور خویش میگردند
در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست
دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید
غافل از اینکه آن دوره گرد خود خدا بود
عهد کردم درهمان نماز ساده خویش تصور خدارا در کمک به مردم جستجوکنم
شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ایست که خدایی در آن نیست.
آری؛ "کعبه آن سنگ نشانی است که ره گم نشود/حاجی احرام دگر بند ببین یارکجاست"

          

دل خوش از آنیم که حج میرویم

غافل از آنیم که کج میرویم


کعبه به دیدار خدا میرویم

او که همینجاست کجا میرویم؟


حج بخدا جز به دل پاک نیست

شستن غم از دل غمناک نیست


دین که به تسبیح و سر و ریش نیست

هرکه علی گفت که درویش نیست


صبح به صبح در پی مکر و فریب

شب همه شب گریه و امن یجیب

     

     

      

      

بر روی ما نگاه خدا خنده می زند

هرچند که ره به ساحل لطفش نبرده ایم

زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش

پنهان زدیدگان خدا مـــی نخورده ایم!

پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود

بهتر زداغ مهر نماز از سر ریا

نام خدانبردن از آن بــه که زیر لب

بهر فریب خلق بگویی خـــدا خـــدا