یکی از سرهنگان لشکر انوشیروان به روستایی رفت و قدری نمک آورد.سلطان از او پرسید: نمک را چند گرفتی؟ سرهنگ گفت نخریدم،بقّالی به من داد.شاه دستور داد او را تنبیه کنند.اطرافیان گفتند: این که تجاوز نبوده است.سلطان گفت: می خواهم برای دیگران درس عبرتی باشد.گفتند: این گناه بسیار کوچکی است.شاه پاسخ داد:همه ظلم های بزرگ ابتدا کوچک بوده اند!

       ظلم اول شـــــراره ای بودست              اندک اندک زبانــــه ای افروخت

                      هر کسی هیزمی بر آن انداخت             چون قوی گشت عالمی را سوخت